اصطلاحات حقوقی
این بخش شامل مجموعه‌ای منظم از اصطلاحات و مفاهیم حقوقی است که با تعریف‌های دقیق و کاربردی ارائه شده‌اند. هدف از این گردآوری، ارتقای دانش حقوقی مخاطبان از طریق تسهیل فهم اصطلاحات حقوقی  است.

آئین دادرسی :

اسم مجموعه ای است از مقررات که به منظور رسیدگی بمرافعات یا شکایات قضائی و اداری یا درخواستهای قضائی مانند درخواست در امور حسبی و مانند آنها وضع و بکار میرود مانند آئین دادرسی مدنی ( یا اصول محاکمات حقوقی ) و آئین دادرسی کیفری و آئین دادرسی اداری و جز اینها

 آئین دادرسی کیفری :

سرشته ای است از حقوق عمومی داخلی برای کشف جرم و رسیدگی بآن و تطبیق مجازات مرتکب با قانون و برای تعیین تشکیلات دادگاههای کیفری و صلاحیت آنها و مقررات طرح دعوی کیفری و صدور حکم

آئین نامه :

 (حقوق عمومی)
الف – مقرراتی که مقامات صلاحیتدار مانند وزیر یاشهردار و غیره وضع و در معرض اجراء میگذارند خواه هدف آن تسهیل اجراء و تشریح قانونی از قوانین موضوعه باشد خواه در مواردی باشد که اساسا قانونی وضع نشده است در همین مورد ، لفظ نظامنامه هم استعمال شده است . گاه خود مجلس وضع نظامنامه میکند .در حقوق اسلام اینگونه مقررات را حکم می‌گفتند و آنرا در مقابل ( شرع) بکار می‌بردند. وضع اینگونه مقررات را( که بنا بر تدوین آن نداشتند) حکومت مینامیدند .
ب) آئین نامه یا Reglement یا نظامنامه عبارت است از مقررات کلی که توسط مراجع اجرائی قانون بمنظور اجراء وظائف اجرائی و تحقق بخشیدن بآنها وضع شده باشد و شامل آئین نامه های مصوب پارلمان نمی باشد آئین نامه مصوب پارلمان داخل در مفهوم قانون به معنی اعم که شامل کلیه مصوبات کلی پارلمان است میشود
آئین نامه باین معنی مفهوم عامی دارد که جز قانون (یعنی مصوبات کلی پارلمان) و بخشنامه همه چیز را شامل است و مفهوم تصویب نامه از تحت آن خارج نیست و معنی درست آئین نامه همین است.

 آئین دادرسی تجاری :

رشته ای است از حقوق خصوصی داخلی که مربوط برسیدگی بدعاوی ناشی از اعمال تجارتی است در همین معنی صطلاح آئین دادرسی بازرگانی هم بکار می رود

 آئین دادرسی مدنی :

رشته ای است از حقوق داخلی هر ملت که از سازمانهای قضائی و قواعد راجع به دعاوی مدنی بحث میکند .
در اینکه این رشته جزء حقوق عمومی یا حقوق خصوصی است اختلاف نظر وجود دارد. بنظر ما در صورت استقرار شک ، آنچه که نیاز به اثبات و استدلال دارد این است که این رشته مربوط بحقوق است . و الا ارتباط آن بحقوق خصوصی نیاز باستدلال ندارد علیهذا تا دلیل قاطع بر ارتباط آن بحقوق عمومی اقامه نشود جزء حقوق خصوصی بشمار می آید .

آیین نامه

(حقوق عمومی)الف- مقرراتی که مقامات صلاحیتدار مانند وزیر یا شهردار و غیره وضع و در معرض اجرا می گذارند. خواه هدف آن تسهیل اجرا و تشریح قانونی از قوانین موضوعه باشد خواه در مواردی باشد که اساساً قانونی وضع نشده است در همین مورد، لفظ نظامنامه هم استعمال شده است.کاه خود مجلس وضع نظامنامه می کنند. 

در حقوق اسلام اینگونه مقررات را حکم می گفتند و آن را در مقابل ((شرع)) بکار می بردند. وضع اینگونه مقررات را (که بنا بر تدوین آن نداشتند) حکومت می نامیدند.

ب- آیین نامه (یا Reglement) یا نظامنامه عبارت است از مقررات کلی که توسط مراجع اجرائی قانون به منظور اجرا وظایف اجرائی و تحقق بخشیدن به آن ها وضع شده باشد و شامل آیین نامه های مصوب پارلمان نمی باشد (آئین نامه مصوب پارلمان داخل در مفهوم قانون به معنی اعم که شامل کلیه مصوبات کلی پارلمان است می شود.)

آئین نامه باین معنی مفهوم عامی دارد که جز قانون (یعنی مصوبات کلی پارلمان) و بخشنامه همه چیز را شامل است و مفهوم تصویب نامه از تحت آن خارج نیست و معنی درست آئین نامه همین است. 

آئین نامه اجرائی 

(حقوق عمومی) آئین نامه ای که برای اجراء یک قانون مقرر می شود. ممکن است آئین نامه اجرائی را خود مجلس و یا دولت و یا مقامات اداری کشور در حدود صلاحیتی که دارند تهیه و بمعرض اجرا بگذارند. 

آئین نامه مستقل 

(حقوق عمومی) آئین نامه ای که مقام رسمی صلاحیتدار در حدود اختیار خود (و بدون اینکه بمنظور اجراء قانون معینی از قوانین موضوعه باشد) وضع کند. 

آبونمان Abonnement

عنوان عقودی است که در آنها تعهد به طور متناوب یا مجدد انجام شود و عوض آن مقطوعاً معین و یکجا یا باقساط پرداخت شود مانند آبونمان راه آهن و برق یا روزنامه و تأتر یا گاز و تلفن و مانند آنها. عوض را ((وجه اشتراک)) گویند. 

ترجمه آن به اشتراک بی مناسبت است و تقلید از اعراب هم بیوجه است (بند چهارم ماده 739 قانون آئین دادرسی مدنی) 

 

آب های ساحلی 

(بین الملل عمومی) قسمتی از دریا که به فاصله شش میل بحری از سواحل ایران از حد پست ترین جزر و موازی با آن در طول ساحل ممتد می باشد آب ساحلی ایران محسوب و در این منطقه قسمت های واقع در زیر کف دریا و سطح و بالای آن متعلق به مملکت ایران می باشد (ماده یک قانون تعیین حدود آب های ساحلی و منطقه نظارت دولت در دریاها مصوب 24-4-1313) 

میزان آبهای ساحلی دول در همین حدود است و آب های ساحلی قسمتی از کشور صاحب آب های ساحلی محسوب است و مقررات آن کشور در آن مجری است. 

اباحه 

(مدنی-فقه) اباحه چیزی به معنی اجازه تملک یا ارتکاب فعل یا مصرف و اخذ چیزی است. (ماده 92 ق-م) در اصطلاحات ذیل بکار رفته است : 

بائر :

زمینی که مالک دارد و برای مدت نامعلومی در آن کشت و کاری نشود

بازار :

محل تجمع کالا و اموری که مورد معامله بین اشخاص مختلف قرار میگیرد . در اصطلاحات ذیل بکار رفته است

بازار عادی :

مرادف بازار آزاد است

 باجگاه :

مراتعی که از آن حق علفچر گیرند و چون در اغلب این مراتع که طبیعی بوده و باحدی تعلق نداشته در ایام قدیم ارباب سیف وسوط بستم این حق را می گرفتند از این رو آنجا را باجگاه میخواندند .

بازار آزاد :

جائی که دادوستد برضایت طرفین در آن صورت گیرد ملاک قصد و رضای طرفین است و اگر نسبت ببعضی از امور راجع به عقد معینی سکوت پیش آید عرف و عادت جای آن سکوت را میگیرد . از مختصات بازارآزاد این است که در آن اشیاء سریع الفساد و غیر کالای بورسی هم در آن معامله میشود رک. بازاررسمی _ کالای بورسی

بازار منظم :

مرادف بورس و بازار رسمی است

پاداش :

حقوق اداری وجهی که در ازاء خدمتی یا ابراز لیاقتی داده شود. علی الاصول متناوب و مستمر نیست و پرداخت آن تابع آئین نامه مزایا نمی باشد تأثیری در حقوق تقاعد ندارد

پادگان :

یا ساخلو گروهی از سربازان که برای محافظت محلی در آنجا متوقف میشوند و مأمور نگهداری آن میباشند

پارکه بدایت :

اصطلاح سابق دادسرای شهرستان است

پاساوان passavani :

سند عبور_ سند مخصوصی است که بموجب آن کالاهای مشمول مالیات غیرمستقیم یا گمرک برای مدت معینی و مسافت محدود( مثلااز مرز تا دفتر گمرک) نظر بوضع مرسل یا مرسل الیه از پرداخت مالیات یا حق گمرکی معاف می‌گردد.

پارکه :

مرادف دادسرا است

پارکه استیناف :

مرادف دادسرای استان است

پارکه دیوان کشور :

اصطلاح سابق دادسرای دیوان کشور است.

پارلمان parliament :

الف – مجمع یا مجامع رسمی که صلاحیت شور و اخذ تصمیم را دارا باشد و وظیفه اساسی آن تصویب قانون و بودجه است.
ب –  مجلس
پارلمان اگر از یک مجلس تشکیل شود سیستم قانونگذاری کشور را سیستم یک مجلسی گویند و اگر از دو مجلس تشکیل شود سیستم قانونگذاری را سیستم دو مجلسی نامند

تأخیر :

در لغت بمعنی پس انداختن و دیر کردن است 

 تأخیر بیان از وقت حاجت :

(فقه) وقت حاجت در این جا یعنی موقعی که بر حسب اقتضا عقل و مصلحت باید مطلبی گفته شود وقت گفتن نه وقت خاموشی و تأخیر بیان از وقت حاجت یعنی در موقع گفتن سکوت اختیار کردن و آنگاه بی‌موقع سخن گفتن
دوچیز طیره عقل است دم فرو بستن بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشی چون سکوت در مقام بیان عقلا پسندیده نیست لذا باید برای آن سکوت معنئی در نظر گرفت (برخلاف قاعده لا ینسب لساکت قول )و بهمین جهت گفته اند:
سکوت در مقام بیان بیان است ! یعنی سکوت واقعی که قابل تمسک نباشد نیست وقاعده لا ینسب لساکت قول در این مورد جاری نمیشود

Théorie تئوری :

در لغت بمعنی نظر و نظریه است

(خسارت ) تاخیر :

نرخ قانونی بهره پول که براثر تأخیر مدیون در پرداخت آن بحکم قانون باید به بستانکار بدهد و صرف تأخیر مدیون ، به آن بهزه عنوان خسارت را میدهد در همین معنی « خسارت تأخیر تأدیه ، و خسارت تأخیر اداء، وخسارت دیر کرد و زیان دیر کرد هم استعمال شده است

تئوری اجبار :

دادرسی حکمی است اداری که بموجب آن مدیون بنسبت واحدی از زمان از قبیل روز – هفته – ماه – سال و غیره که در اجراء تعهد خویش تأخیر کند مبلغی بمتعهدله بدهد بدون اینکه دادن این مبلغ احتیاج بدادن دستور یا حکم مستقل داشته باشد و کل مبلغ خسارتی که باین ترتیب باید بدهد در حین دادن دستور اداری فوق معلوم نیست و دادرس دستور دهنده بر حسب ماده ۷۳۰ دادرسی مدنی پس از صدور آن دستور حق کاهش یا افزایش واحد مبلغ خسارت را دارد ولی در کاهش نباید از میزان معادل خسارتی که وارد شده پائین تر رود .

ثالث :

( مدنی_ فقه) الف ـ کسیکه طرف عقد نیست و قائم مقام هیچیک از متعاقدین نمیباشد ( ماده ۲۳۱_ ۴۸۸ق_م)
ب_کسیکه طرف عقد نیست هر چند که قائم مقام یکی از طرفین باشد ماده ۳۹۹ ق – م
ج – بیگانه نسبت بامری که دو طرف دارد مانند ثالث نسبت به متداعیین یک دعوى

 ( جلب) ثالث
رک . جلب

( شخص) ثالث
مرادف ثالث است ) رک . ثالث )

( مجلوب ) ثالث
رک . جلب

 ثبت :
نوشتن قرارداد یا یک عمل حقوق یا احوال شخصیه یا یک حق ( مانند حق اختراع ) و یا هر چیز دیگر ( مانند علامات ) در دفاتر مخصوصی که قانون معین میکند مانند ثبت املاک و ثبت معاملات غیر منقول و ثبت حق اختراع و ثبت علائم و ثبت احوال و غیره
در اصطلاحات ذیل بکار رفته است

ثبت احوال :
الف ثبت وقایع چهارگانه: تولد_فوت ازدواج – طلاق را گویند
ب – اداره موظف به ثبت وقایع مذکور را گویند 

 ثبت اسم تجارتی :
Raison commercial
( قانون تجارت عنوانی است حاکی از شهرت تاجه که او خود را تحت آن عنوان معرفی و مشهور میکند این عنوان ممکن است اسم خانوادگی خود تاجر باشد و ممکن است یک اسم فانتزی باشد مانند پرنده آبی ،
در شرکتهای تجارتی اسم تجارتی با اسم شرکت متحد است
ثبت اسم تجارتی اختیاری است ماده ۵۷۶ قانون تجارت نظامنامه ماده ۵۸۲ تا این لحظه تهیه نشده است

جائر :

بمعنی ستم کننده است و در فقه بعمل حکومت های غیر قانونی گفته می شود و بطور جمعی آنانرا ظلمه بفتح اول و دوم نامند . مقصود از اصطلاح ظالم در عبارت معونت ظالم همین معنی است . حکومت غیر قانونی را نیز حکومت جور نامند و حکومت قانونی را حکومت حقه گویند

جائز :

صفت عقد یا ایقاعی که بصرف قصد یک
طرف قابل اضمحلال است 

جائزه :

فقه – مدنى) تملیک مالی است از طرف) کسی بدیگری در مقابل عملی که انجام داده است برای تشویق و جبران زحمات او

چک :

( تجارت) نوشته ای است که بموجب آن صادرکننده چک وجوهی را که نزد دیگری دارد کلا یا بعضا بنفع خود یا ثالث مسترد می دارد ( ماده ۳۱۰ قانون تجارت ایران)

چک بی محل :

(تجارت _جزا) چکی که صادرکننده آن،وجه یا اعتباری نزد محال علیه چک نداشته باشد اگر پس از تاریخ صدور چک هم وجه آن را کشیده باشد و یا و یا کمتر از وجه چک محل داشته باشد باز چک بی محل است( بند الف ماده سوم قانون چکهای بی محل مصوب ۱۳۳۷ که منسوخ بقانون صدورچک ۱۳۴۴ می باشد )

چک بسته :

( تجارت ) چکی است که بر روی آن دو خط کشیده اند و فقط بانک دیگری می‌تواند آن چک را دریافت کندو به اشخاص متفرقه پرداخت نمی‌شود Chequ barre

حابس :

( مدنی_فقه) حبس یک نوع از عقود احسان است نظیر وقف و با آن فرق دارد همانطور که وقف کننده را واقف می‌گویند حبس کننده را حبس می‌گویند

حاجیات :

( فقه) هر عمل و تصرفی که انسان برای توسعه و گشایش امور خود و رفع حرج به آنها محتاج است مانند شکاری که برای معاش نباشد .عمل و تصرف مزبور برای حفظ ضروریات پنج گانه ( رک. ضروریات پنج گانه )نیست و انسان می‌تواند با تحمل نوعی از مشقت یا گذشت از آنها چشم بپوشد .

حادثه غیر مترقبه :

( مدنی ) ترجمه اصطلاح Cas Fortuit است و از حقوق مدنی فرانسه اقتباس شده است مترادف فرس ماژر( قوه قاهره) است

خادم :

( آئین دادرسی مدنی) نوکر_ کلفت _ باغبان _ منشی _ مباشر و متصدی امور و مانند اینها . دهقان ملک کسی مشمول عنوان بالا نیست . عنوان خدمه دولت در ماده ۱۵۶ قانون جزا بکار رفته است ولی منظور از آن با کلمه خادم بمعنی اخص که در بالا گفته شدفرق می‌کند زیرا خادم و خدمه که جمع آن است تا وقتی که اضافه به کلمه دولت نشود در تفاهم عرف ، اشعاری به خدمه دولت ندارد یعنی شامل آنان نمی‌شود.

خواستگاری :

( مدنی_ فقه) پیشنهاد و تقاضای زناشوئی از طرف مرد به زن که بتواند با او ازدواج کند( ماده ۱۰۳۴ قانون مدنی)

خواسته :

( دادرسی مدنی ) چیزی که در مرافعه یا امور حسبی اشخاص از دادگاه بخواهند . این کلمه بجای ( مدعی به) استعمال می‌شود.

دائن :

( مدنی _ فقه) کسیکه تعهدی بنفع او بر ذمه غیر وجود دارد . درحال حاضر اصطلاح بستانکار بجای آن بیشتر استعمال می‌شود و متعهد له هم در همین معنی بکار میرود ولی ممکن است کسی متعهدله باشد اما دائن و بستانکار نباشد چنانکه کسی که بنفع او تعهد ساختن خانه ای شده است متعهدله است ولی دائن یا بستانکار نیست یا کسی که بموجب سندی استحقاق گرفتن وجه التزامی را پیدا کرده عنوان دائن و بستانکار را ندارد ولی عنوان متعهد له را دارد . دائن و بستانکار هم در بعضی موارد نمی‌توانند بجای هم بکار روند چنانکه ثالث در بیمه عمر، بفوت بیمه گزار بستانکار می‌شود ولی عنوان دائن به او داده نمی‌شود. بجای بستانکار در اصطلاح دیگر در فقه و حقوق تجارت کلمه غریم و غرما را بکار می‌برند و امروزه کمتر استعمال می‌شود.

دادباخته :

(دادرسی ) محکوم علیه را گویند.
انتقاد_ این تعبیر مصنوع عاری از ذوق و تناسب امروز تقریبا متروک است و علت ترک آن همان نازیبائی و گران بودن بر سامعه است شاید هم عدم مناسبت بین معنی ترکیبی و معنی مفردات آن ، موثر بوده است

ذاتی 

(فقه) هر ماهیت مرکب دارای اجزائی است که آن اجزاء فراهم می آید و هر یک از آن اجزاء را ذاتی آن ماهیت نامند یعنی آن جزء داخل در ذات آن ماهیت است چنانکه عقد، ماهیتی است مرکب از ایجاب و قبول، و ایجاب یا قبول، ذاتی عقد می باشند. تصور یک ماهیت، جدای از ذاتی آن ممکن نیست چنانکه تصور عقد بدون ایجاب یا بدون قبول میسر نیست. این اصطلاح در مقابل عرضی استعمال می شود. 

ذکر عام و اراده خاص

(فقه) گفتن لغت یا عبارت عام که عموم آن مورد نظر گوینده نباشد و بعکس قسمتی از مدلول آن مورد نظر او باشد چنانکه گاهی دین گویند و قرض را اراده کنند در حالیکه دین اعم از قرض است. این نوع استعمال در قانونگذاری و استعمالات حقوقی و قضائی درست نیست. گاهی ذکر خاص می کنند و ارادۀ عام مثلاً قرض می گویند و مقصود دین است مانند قرض مذکور در مادۀ 421 قانون تجارت. این گونه استعمالات هم باید ترک شود.

ذمام 

(بکسر اول) در فقه عبارت است از نوعی امان که مسلمانان در جهاد دعوت بدشمن (بهمه یا برخی از آنان) میدادند وجود خارجی این جهاد شرط دادن این امان نبوود بلکه همین قدر که قانوناً حالت جنگ مزبور حکمفرما میبود دادن چنین امانی میسر بود. شخصی که باو امان داده شده (مستأمن) نامیده می شد و حق سکوت در قلمرو اسلامی را داشت. این امان مدت نداشت و امان دهنده همیشه حق سلب امان را داشت در اینصورت اگر مستأمن ساکن یا متوقف در قلمرو اسلامی بود برای خروج از کشور باو مهلتی میدادند. 

ذمه 

(مدنی-فقه) حقی که شخصی به عهده دیگری دادرد. در اصطلاح آنرا حق ذمی-حق دینی نیز گویند. 

ذمۀ مؤدبه 

(فقه) به معنی عقد ذمه است (رک.عقد ذمه) 

(اهل) دمه 

(فقه) پیروان دین زرتشت و موسی و مسیح را گویند که پس از عقد یک قرارداد بنام «عقد ذمه» دارای حقوق و تکالیفی از نظر قوانین اسلامی میشوند. 

رأی 

(فقه) اصطلاح قدیمی قیاس که در صدر اسلام بکار می رفته است. 

(دادرسی مدنی) در دادرسی مدنی رأی تعریف نشده است و مادۀ 154 آئین دادرسی مدنی فقط در مقام بیان رأی در امور ترافعی است نه در امور حسبی . رأی ترافعی قدر مشترک بین حکم و قرار است (مادۀ 154 قانون آئین دادرسی مدنی) 

(رک . حکم) 

در امور حسبی هم رأی صادر میشود بنابراین ترافعی بودن قضیه شرط تحقق رأی نیست. 

تحقق دعوی در خارج (بدون اینکه در دادگاه طرح شده باشد) شرط  صدور رأی نیست مانند مورد مادۀ 228 دادرسی مدنی. 

در صدق عنوان رأی بر دستورات اجرائی دادرس تأمل است زیرا طبعاً اجرای رأی غیر از خود رأی است و دستورات اجرائی مقدمه اجراء است. گزارش اصلاحی رأی نیست بلکه سند صلحی است که در دادگاه تنظیم میشود و ارزش سند رسمی معامله را دارد (ماده 630 دادرسی مدنی و مادۀ 1291 ق-م)

رأی خانوادگی 

Vote familial

(حقوق اساسی) طریقی است که از طرق دادن رأی که در آن رئیس خانواده بنسبت عدۀ افراد خانوادۀ خود حق دادن رأی دارد. 

 

رأی عمومی

رأی مردم در یک یا چند موضوع معین 

(رک. رفراندم)

 

رأی قطعی

(دادرسی مدنی) هر رأی که قابلیت اجراء (اجراء غیر موقت) داشته باشد رأی قطعی است.

 

رأی متعدد

(حقوق اساسی) رأی کسیکه در انتخاب نمایندگان پارلمان حق دادن چند رأی را دارد یا در حوزه های مختلف حق شرکت در انتخابات را داشته باشد. 

 

(اعلام) رأی

(دادرسی مدنی) قرائت رأی در جلسۀ علنی دادگاه ولو اینکه دادرسی سری باشد. 

(مادۀ 156 آئین دادرسی مدنی)

 

زارع 

در قانون اصلاحات ارضی 19-10-40 زارع کسی است که مالک زمین نیست و با دارا بودن یک یا چند عامل زراعتی شخصاً و یا به کمک افراد خانوادۀ خود در زمین متعلق به مالک مستقیماً زراعت می کند و مقداری از محصول را به صورت نقدی یا جنسی به مالک میدهد. 

زانی 

(فقه-جزا) کسیکه مرتکب جرم زنا شده است. 

(رک.زنا)

زانیه 

(فقه) زنی که مرتکب جرم زنا شده است. 

(رک.زنا)

زایچه 

یا ورقۀ ولادت : ورقه ای است که هنگام ولادت کودک نوشته می شود و ادارۀ آمار از روی آن ورقۀ شناسنامه تهیه می کند. استعمال زایچه به معنی (متولد) غلط است. 

 

زراعت 

الف- در لغت به معنی بذرافشاندن است و اختصاص به غلات ندارد در زبان فارسی هم اختصاص آن به غلات محرز نیست با این وصف در معنی زراعت (و تطبیق آن بر زمینی که در آن گل و درختان زینتی کاشته میشود) در تبصره دوم مادۀ یک قانون مالک و مستأجر مصوب 10-3-1339 تردید و اختلاف نظر در دادگاه ها دیده شده است. 

ب- در قانون اصلاحات ارضی 19-10-40 به معنی تولید محصول به وسیله عملیات زراعتی و باغداری است. 

زراعت مکانیزه 

زراعتی که توسط کارگر کشاورزی انجام و حداقل، عملیات شخم به وسیلۀ ماشین کشاوری صورت گیرد زراعت مکانیزه شناخته میشود (ماده 20 آئین نامۀ اصلاحات ارضی 19-10-40)

 

زقاق (بضم اول) 

(فقه) کوچه تنگ را گویند خواه بن بست باشد خواه نه و در همین معنی سکه (بکسر اول و تشدید ثانی) استعمال میشود و گاه سکه به معنی کوچه و معبر وسیع است. 

 

زق زار 

(فقه) زمینی است موات که آب هرزه ترشح می کند و احیاء آن به زه کشی و برانداختن آب هرزۀ آن است. 

زکات

(فقه) حقی است قانونی که به شرط نصاب باید صاحب مال آنرا بپردازد و مصرف آن معاش فقرا و مساکین و حقوق مأموران وصول زکات و مأموران پرداخت آن به مستحقان (فقراء و مساکین) و مؤلفه قلوب و برای آزاد کردن بندگان و پرداخت دیون مفاسان و پرداخت هزینۀ رجعت مسافرینی که تمکن بازگشت را ندارند و کلیۀ امور عام المنفعه مانند ساختن راهها و پرداخت حقوق معلمان و هزینۀ تحصیل اشخاص فاقد بضاع و نشر کتب سودمند و مانند اینها است. 

ژران دافر Gérant dàffaire

(مدنی) در اصطلاحات حقوق مدنی فرانسه بکسی گفته میشود که از طرف غیر و بحساب او و بدون اخذ نیابت و نمایندگی از او کاری انجام دهد. این عمل را Gestion dàffaire  نامند و کسیکه کار به نفع او شده استGéré نامیده می شود (مادۀ 1372 تا 1375 قانون مدنی فرانسه) مؤلفان کلاسیک آنرا عمل حقوقی یکطرفی و شبه عقد میدانند (رک. شبه عقد) مؤلفان جدید قصد یکطرفی عامل را کافی برای ایجاد تعهد ندانسته و آن قصد را بحکم قانون منشاء تعهد می شمرند. 

انتقاد- همه ایقاعات همین خاصیت را دارند یعنی قصد یکطرف بانضمام حکم قانون منشاء اثر حقوقی است نهایت اینکه پاره ای از این ایقاعات (مانند ابراء) احکام امضئی هستند (یعنی قبل از قانونگذاری در عرف و عادت وجود داشته و مقنن آنها را تأیید کرده است.) و پاره ایدیگر مانند مورد ما نحن فیه از احکام تأسیسی هستند. 

موضوع عمل ژران دافر امور مالی است خواه بصورت عمل حقوقی (محتاج بقصد انشاء) باشد چون اجارۀ مال غیر بنفع او، یا عمل مادی صرف باشد مانند تعمیر دیوار همسایه که مشرف به خرابی است. 

مادۀ 306 قانون مدنی تأسیس حقوقی ژران دافر را از حقوق فرانسه اقتباس کرده است و چون در این زمینه اصطلاح خاصی به پارسی بوجود نیامده فعلاً همان اصطلاح باختری عیناً بکار می رود. 

(شرح لمعه-جلد اول صفحۀ 441-442) 

ژنوسید Génocide

(جزای بین الملل) اعمال ذیل که به منظور نابودی تمام یا قسمتی از گروه ملی و قومی و نژادی و یا مذهبی ارتکاب شود ژنوسید محسوب است : 

الف-قتل اعضاء آن گروه 

صدمه شدید به سلامت جسم یا روح افراد گروه 

ج- قراردادن عمدی گروه در معرض وضع زندگی نامناسبی که منتهی به زوال قوای جسمی (کلی یا جزئی) آنان بشود. 

د- اقداماتی که به منظور جلوگیری از توالد و تناسل آن گروه صورت گیرد. 

ه- انتقال اجباری اطفال آن گروه به گروه دیگر (مادۀ دوم قرارداد جلوگیری از کشتار دسته جمعی و مجازات آن) با توجه به مراتب بالاتر جمۀ ژنوسید به کشتار دسته جمعی غلط فاحش است. و بهتر است خود اصطلاح خارجی مزبوررا زبان فارسی بپذیرد و دنبال معادل فارسی آن نرود.

ژوره Juré

(دادرسی کیفری) عضو  هیأت منصفه را گویند. 

ژوری Jury criminel

(دادرسی کیفری) گروهی از اشخاص غیر رسمی که در رسیدگی به برخی از بزه ها تحت شرائط خاصی با قضات دادگاه ها همکاری می کنند و سؤالات مخصوصی از آنها از طرف قضات میشود مانند : 

الف-آیا متهم مجرم است ؟ 

ب- در صورت مجرم بودن آیا استحقاق تخفیف را دارد ؟ (مادۀ 34 قانون مطبوعات سال 1334) پاسخ آنان را Verdict نامند و آن گروه را Jury de jujement هم می نامند و هریک از افراد این گروه را Juré نامیده اند. 

(رک . هبأت منصفه)

ژورسپیرودانس     Jurisprudence   

سابقاً به علم حقوق گفته می شد. به معنی تفسیر قانون به وسیله دادگاه ها بکار رفته است. 

هم چنین به معنی مجموعۀ تصمیمات محاکم در موضوع واحد استعمال شده است مانند تصمیمات مربوط به حادثۀ اتوموبیل.

در فارسی به جای آن رویۀ قضائی و گاهی ژوریسپرودانس بکار رفته است. 

ساباط 

(فقه) سقفی است بین دو دیوار یا دو بناء واقع در دو سمت یک معبر عمومی یا اختصاصی. بدیهی است که در زیر آن معبر وجود دارد. 

سابق 

(فقه-مدنی) برنده در مسابقه را گویند. 

رک . سبق و رمایه 

سابق و لاحق

(فقه) هرگاه دو راوی که از یک شیخ اجازه روایت کنند و یکی پیش از دیگری فوت کند روایت آنها را روایت سابق و لاحق نامند. (درایۀ شهید دوم -صفحۀ 160) 

سابقه

رک . پیشینه 

ساختگی 

به معنی مجعول استعمال شده است . مادۀ 86 قانون جزا (رک . جعل ) 

ساخلو

به معنی پادگان است. 

(رک . پادگان) 

سازش

(دادرسی) تراضی طرفین دعوی بر فیصلۀ نزاع معین در دادگاه و با دخالت دادرس دادگاه (مادۀ 335 آئین دادرسی مدنی) سازشنامه ای که باین ترتیب تنظیم میشود ماهیت یک سند رسمی صلح را دارد و مانند هر عقدی فقط بین طرفین و قائم مقام آنان لازم الاتباع است نه نسبت به ثالث. 

شاذ 

رک . خبر شاذ 

شاذ مردود 

رک . خبر شاذ 

شاذ مقبول 

رک . خبر شاذ 

شارژدافر Chargé d àffaire

رک . کاردار 

شارع 

در اصطلاحات فقهی مرادف قانونگذار و مقنن می باشد. 

شاکی 

کسیکه از دست دیگری به یکی از مقامات رسمی مرجع شکایت،تظلم شفاهی یا کتبی ممی کند. 

(رک . عارض) 

شاکی خصوصی

رک. مدعی خصوصی

(رک . عارض) 

شانتاژ          Chantage  

رک. اخاذی

شاه 

رئیس کشور در رژیم سلطنتی است.

(رک . سلطنت)  

شاهد Témoin 

کسیکه شهادت بر امری میدهد خواه اداء شهادت کرده باشد خواه تحمل شهادت کرده باشد یعنی موضوع مورد شهادت را احساس نموده و اطلاع از آن حاصل کرده باشد.

(رک . مطلع )

شاهد اصل Témoin primttiff

رک شهادت بر شهادت

شاهد عدل 

(فقه- مدنی)
 شاهدی که دارای صفت عدالت (به مفهوم شرعی این کلمه) باشد در حقوق کنونی به جای صفت عدالت ماده 1313 قانون مدنی باید درباره شاهد رعایت شود (جز در مورد طلاق که مفهوم شرعی آن ملاک است.)

شاهد فرع 

رک . شهادت بر شهادت  

شاهد کذب

(مدنی-فقه) شاهدی که در اداء شهادت دروغ گفته باشد و در فقه او را شاهد زور گفته اند. 

شاهد الحال

(فقه) به معنی رضای شأنی باطنی است. 

(رک . رضای باطنی) 

شاهی

الف- پول معروف و متداول که ده عدد آن برابر پنجاه دینار فعلی است. 

ب- سابقاً (تا نیم قرن پیش) به خالصه گفته میشد یعنی املاک پادشاه 

(رک . خالصه) 

شبه جرم 

(مدنی) عملی است ناشی از تخطی Faute که فاعل آن را ضامن آن میگرداند.

شبه حق انتفاع Quasi-Usufruit 

(مدنی) حقی است که شخص میتواند به موجب آن از اموال استهلاکی (مالی که استفادۀ از آن موجب از بین رفتن آن است مانند میوه) غیر از طریق استفاده یا نقل بغیر بهره مند گردد ولی مکلف است بعد از این بهره برداری مثل آنرا از حیث مقدار و جنس و ارزش به مالک آن بدهد. 

این حق در مادۀ 587 قانون مدنی فرانسه پیش بینی شده ولی در مدنی ما چنین چیزی به عنوان حق انتفاع (ماده 40 ق-م) منظور نشده و در باب قرض قسمتی از آنرا پیش بینی کرده اند (مقایسه شود مادۀ 648  قانون مدنی ایران با ماده 1892 قانون مدنی فرانسه) 

شبه خطا 

(فقه) به معنی شبه عمد است. (رک . شبه عمد)

صاحب 

در لغت به معنی ملازم شخص یا چیزی را گویند . و به معنی مالک مال است و به معنی اداره کنندۀ قوم یا انسان یا حیوان یا مالیرا گویند مثلاً امیر لشکر را صاحب جیش گویند. 

در اصطلاحات ذیل بکار رفته است: 

صاحب امتیاز Concessionnaire

دارندۀ حق امتیاز را گویند که دارای حق یا حقوق مالی معین از طرف دولت (مانند امتیاز استخراج نفت یا کشیدن خطوط آهن و غیره) به موجب قرارداد معینی است. 

(رک. امتیاز) 

صاحب جمع 

(تاریخ حقوق) در اصطلاحات عصر تیموری مأمور عالی رتبه ای که از مرکز حکومت به نواحی فرستاده می شد تا مردم مالیات حوزۀ مأموریتش را به او بدهند. او می توانست حوالجات دولت را که نزد مأموران دولتی یا صاحبان مستمری بود در محل وصول مالیات بپردازد و مازاد را به خزانه بفرستد.

(حقوق اداری) کارمندانی که به هر اسم و رسم وجوه و اموال و کالا و برگهای بهادار دولت به آنان سپرده شده صاحب جمع شناخته می شوند و مشمول مادۀ 12 قانون استخدام کشوری هستند. بخشنامۀ 11879 مورخ 18-2-33 وزارت دارائی. 

صاحب جمع جنسی 

(مالی) صاحب جمعی که جنس و کالا به او سپرده شود ( مادۀ 11 آئین نامۀ مزایا مصوب 3-10-1322)

 

صاحب جمع نقدی

(مالی) صاحب جمعی که نقدینه و اوراق بهادار به او سپرده می شود (تبصرۀ یک مادۀ 11 آئین نامۀ مزایا مصوب 3-10-1322)

ضابط 

بلوک را به چند ناحیه تقسیم کرده و برای هر ناحیه اداره ای به عنوان ادارۀ ناحیتی تأسیس و رئیس آن اداره (که نمایندۀ وزارت کشور در آن ناحیه بود) را ضابط یا مباشر میگفتند که به تصویب نائب الحکومۀ بلوک و امضاء حاکم ولایت به سمت خود منصوب می شد و کدخدایان دهات تابع او بودند و حفظ امنیت و رفاه و نظم ناحیه ها به عهدۀ ضابطان بود (مادۀ365 به بعد قانون تشکیل ایالات و ولایات مصوب 1325 قمری) 

ضابطین عدلیه 

به معنی پلیس قضائی است. 

(رک . پلیس قضائی) 

ضابطین نظامی

مأمورینی که در حدود مقررات قانون دادرسی و کیفر ارتش مکلف به بازپرسی و تحقیق بزههائی که در حدود صلاحیت دادگاههای نظامی است بوده و اقداماتی که برای گردآوری مدارک و دلائل مربوطه و جلوگیری از فرار یا پنهان شدن متهم و تعقیب قانونی قضیه لازم است به عمل می آورند (مادۀ 122-126-127 قانون دادرسی و کیفر ارتش)

 

ضاله 

(مدنی- فقه) حیوان مملوکی است که بدون متصرف یافت شود ولی اگر حیوان مزبور در چراگاه یا نزدیک آبی یافت شود یا بتواند از خود دفاع در مقابل درندگان نماید ضاله محسوب نمی شود (مادۀ 170 ق-م)

در اصطلاح بالا «حیوان ضاله» نیز استعمال میشود. 

ضالۀ انسان را «لقطه» گویند. اشیاء پیدا شده ( مادۀ 162 ق-م) نیز مشمول عنوان لقطه است. 

(حیوان) ضاله 

رک . ضاله 

ضامن Caution 

الف-متعهد در عقد ضمان را گویند (مادۀ 684 قانون مدنی) 

ب- مسئول خسارت مالی responsable 

ج-مسئول مدنی و جزائی (در فقه استعمال شده است). 

ضامن درک 

Garantie déviction 

(مدنی-فقه) درک یعنی غرامت و معنی ضامن درک ضامن غرامت است و این غرامت عبارت است از ثمن با منافع و خسارات در صورتیکه مبیع مستحق للغیر درآید (مادۀ 362 قانون مدنی) و مبیع با منافع و خسارت اگر ثمن مستحق للغیر درآید. 

ضمان درک و ضمان عهده بیک معنی است. (رک . ضمان عهده) شرح لمعه-جلد اول صفحه 421 

مفهوم ضمان درک شامل موارد ذیل است : 

الف- اگر مبیع یا ثمن مستحق للغیر درآید.

ب-بیع بجهتی از جهات فاسد باشد. 

ج-مبیع یا ثمن شخصی معیب بوده باشد و مشتری یا بایع به علت عیب آنرا رد کند. 

در شمول ضمان درک نسبت باین قسم اختلاف نظر وجود دارد یعنی اگر کسی مثلاً بنفع مشتری واز جانب بایع ، ضامن درک مبیع شد و ضمان درک را با طلاق برگزار کرد (یعنی نگفت ضامن ثمن هستم اگر مبیع معیب درآید) ضمان مذکور آیا شامل صورت معیب درآمدن مبیع هم هست یا نه ؟ 

در این مورد دو نظر وجود دارد : در مثال بالا بایع مضمون عنه و مشتری مضمون له است و ضامن شخص ثالث است. 

(جامع الشتات -صفحۀ 233)

طب قانونی 

Médecine Légale

علمی که موضوع آن طرز رسیدگی به آثار و نشانه های بزه و کشف آن و شناسائی بزهکار است. 

طبریه 

(فقه) درهم طبریه را گویند. 

(رک . درهم طبری) 

طبریۀ خفیفه 

(فقه) درهم طبری را گویند که چهار دانق است و در مقابل درهم بغلی که هشت دانق است و در مقابل درهم شرعی که شش دانق است. 

طبریۀ خفیفه در مقابل درهم بغلی (یاوافیه) بکار میرود (رک . درهم بغلی) . صفت خفیفه نسبت به طبریه مانند صفت مدفون است نسبت به گنج. 

طبقات

جمع طبقه است و در اصطلاحات زیر بکار رفته است :

طبقات اجتماعی 

Classes sociales

نظریۀ عمومی در مورد این طبقات در جهان وجود ندارد و فراخور نوع تمدن این طبقات فرق می کند مثلاً نظر به مأخذ درآمد اشخاص طبقۀ فقیر و متوسط و ثروتمند طبقات یک اجتماع را تشکیل می دهند. از حیث شغل و ارتباط با قدرت عمومی طبقه بندی نوع دیگر پیدا می کند مثلاً گفته می شود طبقۀ حاکمه و غیره، و بهرحال باعتبار وجوه و حیثیات و دیدهای مختلف تقسیم بندی اجتماع به طبقات فرق می کند. 

طبقات وراث 

(مدنی-فقه) اولین تقسیمی که از وراث میت می کنند اقسام آنرا طبقه وراث نامند و در فقه علاوه بر طبقات اصطلاح مراتب هم بکار رفته است و طبقه به معنی مرتبه است. 

(مادۀ 861 ق-م) 

در هر طبقه اصناف وجود دارند و در اغلب اصناف ، درجات وجود دارد . از تقسیم ثانوی که در داخل هر طبقه می شود اصناف به دست می آید مثلاً در طبقۀ اول دو صنف وجود دارد : یکی ابوین میت (که این صنف درجات ندارد) و دیگر اولاد میت که درجات دارند یعنی اولاد بلاواسطه درجۀ دوم و هکذا . 

(رک . مراتب وراث) 

ظاهر 

(فقه) الف – هرگاه در مقابل «اصل» استعمال شود عبارت است از هر امریکه بطور ظنی دلالت بر چیزی (در قلمرو و زندگی قضائی) نماید خواه اصحاب دعوی برای اثبات یا دفاع بآن استناد نمایند یا نه، و اعم از اینکه قابل استناد برای اصحاب دعوی در مقام مزبور باشد یا نه . بنابراین : 

اولاً – ظاهر اعم از دلیل مذکور در مادۀ 353 قانون آئین دادرسی مدنی است. 

ثانیاً – ظاهر اعم از امارۀ قانونی و امارۀ قضائی مذکور در مادۀ 1321 ق – م است زیرا بحسب این ماده و با توجه به مادۀ 1324 ق-م امارۀ قانونی باید مصرح در قانون باشد و امارۀ قضائی بسیط دلالت بر امری می نماید و مصرح در قانون هم نیستند مانند صدور چک که دلالت بر مدیونیت صادر کنندۀ چک دارد. 

ب-دلالت یک عبارت بر مقصود گوینده بیش و کم خفاء و ظهور دارد: گاهی عبارت آنقدر صریح در مقصود گوینده است که احتمال مخالف را نمیتوان پیش کشید در چنین صورتی عبارت گوینده را نسبت به مدلول آن، نص گویند چنانکه در مادۀ 30 ق-م عبارت بصراحت دلالت دارد که مقصود از ملک اعم از منقول و غیر منقول است و عبارت ماده در این معنی نص است. اما اگر دلالت یک عبارت بر قصد گوینده بآن حد از وضوح نباشد و تاب احتمال مخالف را داشته باشد آن عبارت را نسبت به یک معنی که در میان احتمالات متعدد زودتر به ذهن می آید ظاهر این است که مقصود از تصرف ، تصرف مادی است نه اعم از تصرف مادی و تصرف حقوقی از قبیل بیع و رهن و غیره 

(تعارض اصل و) ظاهر

(فقه) مقصود از اصل همان فرض قانونی fiction است و مقصود از ظاهر اماره یا présomption است و تعارض آنها باین معنی است که اقتضاء یکی منافی اقتضاء دیگری باشد. 

قاعدۀ دقیقی برای ترجیح یکی بر دیگری وجود ندارد دقت در خصوص صنف مسائل مورد تعارض مطمئن ترین وسیله حل تعارض است. مثلاً اگر محال علیه وجه مورد حواله را پرداخت و سپس آنرا از محیل مطالبه کرد با توجه به اینکه حواله بر شخص بری الذمه هم میشود اصل برائت ذمۀ محال علیه از دینی است که محیل بر ضرر او ادعاء می کند ولی ظاهر این است که قبول حواله و پرداخت وجه آن به محال له دلالت بر اشتغال ذمۀ محال علیه می کند. 

(شرح لمعه-جلد اول- ص 424). 

رک . تعارض اصل و ظاهر 

عادت Coutume

الف- تکرار عمل در مورد یک فرد (عادت فردی) یا یک اجتماع (عادت اجتماعی یا مشترک) و غیره را گویند خواه اینکه در مورد عادت اجتماعی تمام یا اکثر افراد آن اجتماع، آن عمل را انجام دهند خواه نه. 

در تحقق عادت فرق نمی کند که ناشی از عوامل طبیعی باشد (مانند عادت هوا به بارندگی در پاره ای از مناطق و به گرما در مناطق دیگر از کره زمین) یا ناشی از عوامل فکری و اختیاری. در این تعریف عادت اعم از عرف است زیرا :

اولاً- عرف ناشی از عوامل فکری و اختیاری است یعنی عنصر فکر و اختیار از عناصر سازندۀ عرف است و حال اینکه از عناصر سازندۀ عادت نیست. 

ثانیاً- عرف عمل مکرر اغلب یا تمام افراد یک گروه است و حال اینکه عادت حتی ممکن است عمل مکرر فرد باشد. 

ب- عادت گاهی در معنی عرف بکار میرود.

رک . عملکرد 

عادت اجتماعی 

رک . عادت 

عادت زنانگی Menstrue

بمعنی حیض است. 

رک . حیض 

عادت فردی 

رک . عادت

غائب Absent 

(فقه) در معانی ذیل بکار می رود : 

الف – غائب از جلسۀ دادرسی . در همین معنی است که میگویند : الغائب علی حجته. ( مادۀ 164 آئین دادرسی مدنی) و صفحه 721-743 جامع الشتات. 

ب- کسیکه از محل سکونت خود مدت نسبتاً مدیدی دور شده و خبری از او برای احدی از کسان و آشنایان وی نمی رسد و این نوع غیبت را اصطلاحاً «غیبت منقطعه» گویند ( جامع الشتات – صفحه 669). 

این غائب را در فقه «غائب مفقودالاخبر» نامند. 

(مدنی) در قانون مدنی هرکس از غیبت او مدت بالنسبه مدید گذشته و از او بهیچوجه خبری نباشد غائب مفقودالاثر نامیده می شود (ماده 1011 ق – م ) 

(رک . غیبت ) 

غائب مفقودالاثر 

رک . غائب 

غائب مفقودالخبر 

رک . غائب

(ادارۀ اموال) غائب 

مقصود غائب مفقودالخبر است که در غیاب او قانون اشخاص معینی را (اعم از اشخاص رسمی یا غیر رسمی) تحت شرائط و اوضاع و احوال خاصی مکلف یا مختار در نگهداری و حفاظت اموال بنفع غائب کرده است (دانشنامۀ حقوقی-جلد اول صفحه 70). 

در فقه ادارۀ اموال غائب بر دیگران واجب کفائی و تکلیف اجتماعی است و نمونه ای است از تعاون اجتماعی (شرح لمعه-جلد اول – ص 441-444). 

 

غابن 

(مدنی-فقه) کسیکه در معامله موجب مغبون شدن طرف دیگر گردیده است. 

(مادۀ 416 ق- م)

غار 

رک . ضمان غرور 

فاحشه 

(فقه) بمعنی جرم است. در همین معنی لغت فحشاء هم بکار رفته است. 

فاسق 

(فقه-قانون استخدام) کسیکه دارای صفت فسق است. 

(رک . فسق)

فاعلیت 

(فقه) جنبۀ تأثیری را گویند در مقابل قابلیت که جنبۀ تأثری و انفعالی را گفته اند. چنانکه تعلیم جنبۀ فاعلی است و تعلم جنبۀ قابلی. ایجاب در عقود جنبۀ فاعلی است و تعلم جنبۀ قابلی ، دادن عرضحال جنبۀ فاعلی است و رسیدگی دادگاه جنبۀ قابلی است. 

 

فئودال 

رک . فئودالیسم

 

فئودالیسم 

یا ملوک الطوایفی سیستم اتحادی مبنی بر  قرارداد و ناظر بر روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی است باین صورت که در درازمنه قدیم پادشاهان هر قسمتی از خاک کشور را یکنفر (که فئودال نامیده میشد) برگزار می کردند و در عوض او میبایست از پادشاه اطاعت کندو خدمات معینی را برای حکومت مرکزی انجام دهد. خود او هم ممکن بود اراضی تحت تصرف و اختیار خود را باشخاص دیگر برگزتر کند و بالاخره با واسطه یا وسائطی کشت و کار و تصرف در آن اراضی به رعایا منتهی میشد این رعایا را سرف Serf میگفتند که برزخ بین آزادان و بردگان بودند آنها وابستۀ بزمین بوده و ارباب میتوانست بدلخواه خود آنها را بکارهای مختلف وادار کند آنها ترک ده نمی توانستند بکنند بدون اذن ارباب حق ازدواج نداشتند و نمیتوانستند دارائی خود را بفرزندان واگذار کنند مگر آنکه حقی به ارباب بدهند با الغاء بقایای فئودالیسم مسأله سرفها هم فعلاً منتفی شده است. (دائره المعارف فارسی) . 

فب 

تحویل کشتی در بندر خروج . 

فتوی 

(فقه) نظری که مفتی میدهد (رک.افتاء) خواه در مقام مرافعه و فصل خصومت باد خواه صرفاً اظهار نظر علمی باشد.

قاضی بدوشاهد بدهد فتوی شرع 

در مذهب عشق شاهدی بس باشد

«سعدی»

فته طلب 

رک . سفته 

 

فجور

(فقه) به معنی زنا است. 

 

فحشاء 

(فقه) بمعنی جرم است. 

(جزا) جرائم جنسی را گویند (مادۀ 213-214 مکرر قانون جزا) . 

 

فحل 

(مدنی-فقه) در باب رضاع صاحب شیر را گویند یعنی مردی که دایه از نکاح با او صاحب شیر شده است. 

 

 

فحوی الخطاب 

(فقه) اسم دیگر قیاس اولویت است. 

(رک . قیاس اولویت) 

 

فداء 

(فقه) الف- مالی که اسیر جنگی (درجهاد دعوت . رک . جهاد دعوت) میداد و آزاد میشد و این مال جزء غنائم جنگ بود. 

لغت فدیه نیز در همین معنی استعمال میشود. 

ب- عوض در خلع را فداء گفته اند. 

فدراسیون 

رک . اتحاد دول 

فدرالیسم Fédéralisme

پدیدۀ سیاسی و قضائی راجع به تشکیل گروه ها ( و علی الخصوص دولت ها ) مانند دول – کانتون ها – ایالات و غیره . 

 

فدیه 

پدیدۀ سیاسی و قضائی راجع به تشکیل گروه ها ( و علی الخصوص دولت ها ) مانند دول – کانتون ها – ایالات و غیره . 

قائم مقام Ayant-cause

کسیکه به جانشینی از دیگری حقوق و تکالیفی پیدا می کند خواه برای اجراء هدف او کار کند مانند نماینده تجارتی (ماده 395-401 قانون تجارت) یا برای اجراء هدف خود مانند وارث نسبت به ترکه و خریدار نسبت به مبیع پس از بیع. فرق نمی کند که قائم مقام و کسیکه دارای قائم مقام شده هر دو زنده و در حال حیات باشند (مانند مورد نمایندگی تجارتی و انتقال ارادی از قبیل بیع) یا فقط قائم مقام زنده باشد مانند وراث. 

عنصر مشخص نماینده و قائم مقام این است که نزدیکی قائم مقام (از حیث کثرت حقوق و قلت تکالیف) به کسیکه دارای قائم مقام شده بیشتر از نماینده بهمین جهت وصی قائم مقام محسوب است ولی قیم فقط نماینده است و عنوان قائم مقامی ندارد. معذلک همان طور که در اصطلاح نماینده (رک. نماینده) گفته شد نماینده و قائم مقام گاهی در شخص واحد جمع می شوند و مقنن ایران در استعمال این دو اصطلاح چندان دقیق نشده است. 

قائم مقام خاص 

Ayant-cause à titre Particulier

کسیکه به او مال یا اموال معینی منتقل شده باشد مانند مشتری نسبت به بایع در مورد مبیع.

قائم مقام عام 

Ayant-cause à titre Universel 

کسیکه کل دارائی دیگری یا قسمت مشاعی از آن به او منتقل شذده باشد مانند وراث نسبت به مورث در مورد ترکه.

قابل 

در لغت پذیرنده را گویند. در اصطلاح در معانی ذیل به کار رفته است : 

الف- قبول کننده (در عقود) در مقابل ایجاب کننده که او را ((موجب)) گویند چنانکه گفته اند : موجب و قابل یعنی ایجاب کننده و قبول کننده. 

ب- به معنی متأثر و منفعل از تأثیر و فعل معینی را گویند و می گویند: قابل و فاعل. فاعل شخص مؤثر را گویند و قابل شخص متأثر را گویند و قابل شخص متأثر را چنانکه شاگرد و استاد را قابل و فاعل گویند. شرط تأثیر فعل این نیست که فاعلیت فاعل، کامل باشد بلکه متأثر هم باید قابلیت داشته باشد ای بسا فاعل بی قابل که عاطل مانده است. 

قابلیت 

(فقه) جنبه انفعال و تأثر را گویند. 

(رک. فاعلیت)

قابلیت انتخاب شدن Eligibilité

شرائط قانونی که باید در یک فرد جمع شود تا بتواند به عضویت یکی از دو مجلس شوری یا سنا انتخاب شود. 

 

قابلیت صحی ازدواج 

(مدنی) استعداد فیزیکی (نه دماغی) برای امر زناشوئی که با آن استعداد زوج یا زوجه مصون از خطرات و عوارض ناشی از مقاربت باشند. قابلیت صحی ابداً ملازمه با قابلیت دماغی ندارد به همین جهت شرط معافیت از سن که بر اساس قابلیت صحی داده می شود ایجاد اهلیت به هیچ وجه برای صغیر نمی کند و کماکان محتاج به ولی می باشد. 

کابین 

اسم فارسی مهریه و صداق است. 

(رک.مهر)

کابینه Cabinet

الف- در رژیم پارلمانی به مجموعه وزراء و معاونین آنان گفته می شود که در مقابل مجلسین مسئولیت سیاسی مشترک دارند. رئیس کابینه را نخست وزیر و صدر اعظم و رئیس الوزراء و رئیس دولت گویند. 

ب- مرادف دفتر است. (رک. دفتر)

کاپیتولاسیون Capitulation

(بین المللی عمومی) الف- معاهده ای که به موجب آن بیگانگان در کشوری حق اقامت به دست آورده و از برخی حقوق و مزایا به طور اختصاصی استفاده کنند. 

ب- حق قضاء بیگانگان در کشور بیگانه. این نوع از قضاء در شریعت پیش بینی و تجویز شده ولی در آن موقع به علت قدرت حکومت اسلامی احتمال توجه مخاطره از این باب نمی رفت. کاپیتولاسیون از مدت ها پیش در کشور ملغی است. 

 

کاداستر Cadastre

الف- مجموعه دفاتر و اسنادی که دلالت بر مساحت اراضی مزروعی و غیر مزروعی و ابنیه و املاک و نقشه و حدود تفضیلی آنها در مناطق مختلف کشور میکند و غرض از آن تعیین مالیات های ارضی به حسب ارزش املاک و منافع آنها است. 

ب- نفس اقدام راجع به کارهای مربوط به امور فوق را گویند. 

کار Travail 

الف- فعالیت انسان به منظور تولید یا تغییر شکل یا انتقال اشیا.

ب- حاصل فعالیت مذکور را هم کار نامیده اند. 

ج-قسمت اجرائی یک بنگاه و یا یک شغل را در مقابل قسمت اداره و مدیریت آن، کار نامیده اند. 

د- مجموعه کارگران به عنوان یک عامل تولید را گویند. در مقابل سرمایه استعمال شده است. 

کار اجباری 

خدماتی که با تهدید به مجازات و بی آنکه ذینفع به میل و رضای خاطر برای انجام آن داوطلب باشد به وی تحمیل گردد به حسب پاره ای از قوانین امور ذیل استثناء شده است: 

الف- خدمت نظامی که برابر قانون نظام وظیفه عمومی به شخص محول شده باشد. 

ب- کاری که جزء تعهد مدنی و عادی سکنه کشور مستقل یا خودمختار باشد. 

ج- کاری که نتیجه محکومیت بوده و دادگاه صالح تحمیل به محکوم کند به شرط اینکه تحت مراقبت مقامات عمومی کشور صورت گیرد و به ثالث و اشخاص خصوصی واگذار نشود. 

د- کاری که به اقتضاء فرس ماژور تحمیل شود از قبیل اینکه در مواقع جنگ یا بروز (یا احتمال بروز) آفات و تصادفات ناگوار مانند آتش سوزی و سیل و قحط و زلزله و شیوع امراض ساری بین مردم یا حیوانات و هجوم حیوانات و حشرات موذی و انگل های نباتی مضر و به طور ضابطه : هرگاه شرایط عادی زندگی تمام یا قسمتی از سکنه یک کشور منقلب شده و عرض مخاطره قرار گیرد. 

ه-کارهای جزئی و عمومی روستایی که به نفع مستقیم یک گروه و از طرف خود افراد آن گروه باید صورت گیرد و بتوان آن کارها را جزء وظائف عادی آن گروه دانستبه شرط اینکه افراد آن گروه یا نمایندگانشان حق داشته باشند در باره لزوم خدمات و کارهای مذکور تصمیم بگیرند. 

(قانون الحاق ایران به مقاوله نامه بین المللی شماره 29 راجع به لغو کار اجباری مصوب 28-12-35)

کار تولیدی Travail productif

کاری که مستقیماً در امر تولید موثر است در مقابل کارهائی استعمال میشود که مستقیماً در امر تولید دخالتی ندارد ولو آنکه به طور غیر مستقیم در آن تأثیر کند مانند کار پزشک و قاضی. 

کار سخت 

در فارسی به معنی عمل شاق (اعمال شاقه) به کار رفته است. 

غلامی است در خیلم ای نیکبخت 

که فرمایمش وقت ها کار سخت 

دگر ره نیازارمش سخت دل 

چو یاد آیدم سختی کار گل 

در اصلاحات اسلامی هم به جای آن ((خدمت شدید)) استعمال شده که به مفهوم کار سخت نزدیک است. چنانکه درباره کیفر زنی که مرتد شود در حدیث آمده است : ((لاتقتل و تستخدم خدمه شدیده…….)) یعنی کشته نمی شود لکن به کار سخت گماشته می شود ……

(نزهه الناظر-یحیی بن سعید حلی-ص 120)

کار غیر تولیدی 

رک. کار تولیدی 

گاو بند 

در قانون اصلاحات ارضی 19-10-40 کسی است که مالک زمین نیست و با داشتن یک یا چند عامل زراعتی بوسیلۀ برزگر یا کارگر کشاورزی در زمین مالک زراعت می کند و مقداری از محصوی را بصورت نقدی یا جنسی به مالک می دهد. 

گذر 

رک. محله 

(نظمیۀ) گذر

رک. محله 

گذرنامه 

الف- تذکره ، پاسپورت 

ب- سندی که یک مقام بین المللی صلاحیتدار برای تسهیل عبور و مرور از کشوری بکشور دیگر بشخصی می دهد. Laissez-passer 

گرافیک Graphique

گرافیک یا نمودار به مجموعۀ خطوطی گفته می شود که سیر یک پدیده را نشان دهد.

گرو 

مرادف رهن است و گرو دهنده راهن است و گروگیر مرتهن است و گروگان (و نیز گرو) عین مرهونه را گویند.

(رک. رهن-راهن) 

گرو شخصی 

(بین الملل عمومی) دادن شخص یا اشخاص معین بتصرف گروگیرنده برای تضمین اجراء عهود از طرف گرودهنده تا در صورت تخلف، گروگیرنده حق داشته باشد شخص مورد گروگان را بکشد یا از مراجعت او بوطن خود جلوگیری کند. 

این عمل باشئون انسانی و تمدن منافات دارد و  قبح آن از بدبهیات است. 

گروبندی 

(مدنی) عقدی که بین دو طرف بسته می شود که یکطرف امری را اثبات و دیگری نفی می کند تا اظهار هرکس درست درآید دیگری مال معینی را باو بدهد. در اصطلاح دیگر آنرا شرط بندی گویند. اگر معوض باشد صورت قمار را دارد (مادۀ 654 ق – م ) 

گرو دهنده 

راهن را گویند. 

(رک.راهن) 

گروگان 

عین مرهونه را گویند. 

(رک.راهن-رهن) 

گرو گیر

مرتهن را گویند.

(رک.راهن) 

گره 

واحد طول سابق که برابر یک شانزدهم ذرع بوده است. 

 

گزارش Rapport 

در لغت به معنی شرح و بیان است. در اصطلاح عبارت است از شرح و بیان واقعه ای با مشخصات ذیل : 

الف-موضوع مورد گزارش وقوع حادثه ای باشد. 

ب- گزارش دهنده مأمور به تهیه گزارش قبلاً شده باشد و یا سمت او اقتضاء کند که گزارش تهیه کند. 

ج-مقامی که بآن گزارش داده می شود مقام مافوق باشد خواه مقام رسمی باشد یا غیر رسمی. 

فرق نمی کند که گزارش کتبی باشد یا شفاهی. 

 

لائیک Laic

وصفی است برای قانون یا کشور یا سازمان یا شخص در مقابل وصف مذهبی و ایمانی و اعتقادی. وقتی که گفته می شود فرانسه یک کشور لائیک است یعنی سیاست آن جدای از مذهب است. 

لابشرط

(فقه) همانطور که در حقوق بین الملل، دولتی نسبت بهامر یا اموری حالت بیطرفی بخود میگیرد گاهی یک موضوع حقوقی نسبت بیک وضع معین حالت بیطرفی (و بتعبیر قدماء: حالت لااقتضائی و با بیان حالیه : حالت بی تفاوتی) بخود می گیرد این حالت را ((لابشرط)) گویند مثلاً طرح دعوی نسبت به اختلاف خوانده با خواهان لابشرط است یعنی طرح دعوی نه نشانۀ اختلاف خوانده با خواهان است  نه نشانه موافقت خوانده با دعوی خواهان زیرا هر دو صورت احتمال می رود و ذات طرح دعوی دلالت بر خلاف یا وفاق خوانده نمی کند و نسبت به خلاف و وفاق، لااقتضاء ولا بشرط است ای بسا که متداعیین با مواضعه با یکدیگر طرح دعوی می کنند. 

(رک. بشرط لا- بشرط شیئی) 

لازم 

(فقه-مدنی) صفت عقد یا ایقاعی است که اقدام کنندۀ بآن نتواند بقصد یکطرفی خود آنرا فسخ کند. عکس آنرا جائز گویند (مادۀ 185-219 ق- ).

(فقه) هرگاه دو چیز را در نظر بگیریم یکی (الف) و دیگری (ب) و وضع آن دو طوری باشد که هروقت (الف)  وجود پیدا کند (ب) هم وجود پیدا کند در اینصورت (الف) را ملزوم و (ب) را لازم نامند و رابطۀ بین آن دو را ((لزوم)) خوانند. 

لازم صریح 

بهریک از دو مورد ذیل گفته می شود: 

الف- لازمی که تصور ملزوم، خودبخود ذهن را بتصور لازم منتقل می کند چنانکه کاغذ، لازم صریح سند است یعنی به محض تصور سند، ذهن منتقل بتصور کاغذ می شود. 

ب- لازمی که تصور مازوم به تنهائی کافی برای انتقال ذهن به لازم نیست بلکه ذهن باید هریک از لازم و ملزوم را جداجدا تصور کند و پس از تصور آن دو بدون حاجت استدلال، قطع بلزوم آن دو پیدا کند چنانکه ذیل مادۀ 34  قانون ثبت (یعنی عبارت : ((چنانچه مال مزبور خریداری نداشته باشد ….بخود بستانکار بهمان مبلغ که آگهی شده واگذار می گردد.)) )

با نسخ جواز عقد رهن از طرف مرتهن، ملازمه دارد زیرا بدیهی است که هیچ بستانکار عاقل مادام که حق عدول از رهن را داشته باشد حاضر نیست مال مورد وثسقه را که کمتر از طلبش میارزد قبول کند و بالنتیجه مادۀ مزبور مورد پیدا نمی کند. 

 

لازم طبیعت 

هرگاه چیزی لازمه طبع چیز دیگری باشد آن لازم را لازم طبیعت آن چیز نامند مانند هشتاد درجه بودن سه زاویۀ مثلث که لازم طبیعت هر مثلث است. در علم حقوق لازم بودن عقد ضمان ملازمه با طبیعت آن عقد دارد بهمین جهت شرط خیار بنفع ضامن در عقد ضمان درست نیست. 

 

لازم عرفی 

هرگاه بین دو چیز ملازمه قانونی یا عقلی یا طبعی نباشد ولی در نظر عرف بین آن دو نوعی ملازمه باشد این ملازمه را ملازمه عرفی نامند 

هرگاه زوجه اقرار بوصول مهر کند و بعداً زوج زوجه را بطلاق خلع مطلقه نماید این طلاق متضمن اقرار زوج بقبول بذل مهر در ازاء طلاق خلع است و عرفاً مستلزم تکذیب اقرار زوجه بوصول صداق است و برابر مادۀ 1272 قانون مدنی اقرار زوجه بوجه مذکور اثری ندارد. 

لازم عقلی 

هرگاه ملازمۀ بین دو مطلب تحت سیطرۀ تعقل درآید این ملازمه را ملازمۀ عقلی و آن لازم را لازم عقلی گویند چنانکه ملازمۀ بین ((اذن در شیئ)) و ((اذن در لوازم لاینفک آن)) یک ملازمه عقلی است 

(لمعه-جلد اول- ص 425) 

لازم غیر صریح 

(فقه) هرگاه از تصور لازم و تصور ملزوم قطع به لزوم حاصل نشود مگر پس از استدلال، در اینصورت لازم را لازم غیر صریح گویند چنانکه بین تصور مثلث و تصور برابری زوایای آن با دو قائمه لزوم غیر صریح وجود دارد چه بدون کمک استدلال ریاضی نمیتوان ملازمۀ بین دو تصور بالا را احراز نمود. یا بین مدلول مادۀ 34 مکرر قانون ثبت و ((مملک نبودن بیع شرط )) ملازمه وجود دارد ولی این ملازمه غیر صریح است. 

لازم غیر مفارق

رک. لازم لاینفک 

لازم قانونی 

هر معنی که از لوازم یک امر مصرح در قانون باشد لازم قانونی نامیده می شود چنانکه مدیون برابر ماده 34 قانون ثبت از تاریخ ابلاغ اجرائیه سه ماه مهلت برای دادن اصل وجه مورد معامله واجور عقب افتاه و خسارت دیرکرد داردهرگاه در اثناء این مدت بمیرد لازمۀ قانونی قائم مقامی ورثه او این است که آنها بتوانند از باقیماندۀ مدت مذکور استفاده کنند. 

مؤتلف و متخلف 

(فقه) در علم درایه در باب معرفت طبقات روات اگر اسماء روات از نظر لفظ فرق داشته باشند. روایت آنان را مؤتلف و مختلف نامند مانند جریر و حریز که اولی جریربن عبدااله الجبلی است و دومی حریز بن عبدالله السجستانی است که اسم آنان مؤتلف است و از روی طبقه شناخته می شوند و همچنین است برید و یزید 

مؤتمر 

کنفرانس بین المللی را گویند. 

(رک.کنفرانس) 

مؤجل Différe

(مدنی-فقه) تعهدی که انجام دادن آن مشروط به رسیدن اجل معین باشد. 

مأجور 

(مدنی) بمعنی عین مستأجره استعمال شده است. 

مأخوذ به سوم 

(مدنی-فقه) کسیکه مالی را بعنوان ((اخذ بسوم)) می گیرد آن مال را مأخوذ بسوم نامند. 

(رک. اخذ بسوم)

مأذون 

(مدنی-فقه) کسیکه از طرف صاحب حق و یا از طرف حاکم و یا نماینده قانونی او اذن در فعل یا ترک معینی را دارا شده باشد فرق نمی کند که مأذون صغیر باشد یا کبیر. 

در قانون فرانسه مأذون Emancipé صغیر است و باید دارای 15 سال باشد و اگر نه پدر داشته باشد و نه مادر باید 18 سال داشته باشد. 

مؤسس Fondateur

کسیکه سازمان یا کار یا گروهی را بوجود می آورد باین منظور که بعد از او بماند مانند مؤسس شرکت تجاری.

مؤسسات 

الف- ترجمه اصطلاح fondations و patrimoine daffection  است و عبارت است از مجموعه ای از اموال (خواه متعلق بیک شخص باشد خواه نه ) که برای تحقق بخشیدن بیک هدف اجتماعی تخصیص داده شده و تابع یک رشته قواعد حقوقی مخصوص بخود می باشد. جمعی از حقوقدانان تمایل دارند که باین مؤسسات، شخصیت حقوقی داده شود. 

ب- جمع مؤسسه است. (رک . مؤسسه ) 

 

مؤسسات انتفاعی دولت  

مؤسساتی است که : 

اولا – جزء وزارتخانه ها و ادارات مملکتی نیستند (تبصره 30 قانون بودجه سال 44 کل کشور) لذا مشمول مقررات قانون محاسبات عمومی نمیباشد (ماده 14-1 قانون دیوان محاسبات مصوب 24-10-12) 

ثانیاً – شخصیت حقوقی در حقوق عمومی دارند زیرا باراده افراد بوجود نیامده و هدف آنها ممحض در امور انتفاعی Lucrative نمی باشد. 

ثالثاً -بر طبق اصول بازرگانی اداره نمی شوند. و این صفت است که این مؤسسات را از مؤسسات بازرگانی دولتی جدا می کند مثلاً بانک ملی یک مؤسسه بازرگانی دولت است ولی راه آهن یک مؤسسه انتفاعی دولت بشمار میرود.

رابعاً- مؤسسات مزبور شخصیت حقوقی در حقوق عمومی دارند ولی ضمناً پاره ای از کارهائی را که اشخاص حقوقی (در حقوق خصوصی انجام میدهند آنها جام میدهند مثلاً بنگاه کل داروئی ایران که یک مؤسسه انتفاعی دولت است از جمله وظایف آن تهیه دارو و لوازم فنی پزشکی و جراحی و آزمایشگاهی مورد نیاز وزارتخانه ها و مؤسسات دولتی و شرکت ها و بنگاهها و بانک هائی است که تمام یا قسمتی از سرمایه آنها متعلق بهدولت است و این کار از اموری است که اشخاص در حقوق خصوصی انجام می دهند و از همین قبیل است عمل حمل و نقل مسافر توسط بنگاه راه آهن. 

امروزه عکس قضیه رو هم بتوسعه است یعنی اشخاص حقوقی حقوق خصوصی پاره ای از خدمات عمومی را عهده دار می شوند (با اذن دولت). 

خامساً- مؤسسات انتفاعی ممکن است از جمله موسسات مملکتی (رک. مؤسسات مملکتی) باشند و ممکن است نباشند مانند سازمان آب منطقه ای خلیج فارس. 

سادساً – هدف از بوجود آوردن این مؤسسات دادن انعطاف بامور راجع بآنها است که با دست و بال بازتری امور محوله را انجام دهند و تابع اصول دشوار و سخت اداری نباشند و این امر از تبصره 30 قانون بودجه سال 44 کل کشور معلوم است. 

نتیجه آنکه دعوی مربوط بآنها دعوی دولتی است که در عرضحال از حق تمبر معاف هستند و از موارد ابلاغ است. 

(فهرست ضمیمه آیین نامه اجرائی مصوب 18-11-44 کمیسیون مشترک دارائی مجلسین راجع بقسمت اول تبصره 29 قانون بودجه سال 1344 کل کشور).

 

نائب 

در معانی ذیل بکار رفته است : 

الف – کسیکه در امر مخصوصی از طرف شخصی که واجد صلاحیت است به او اختیار خاصی داده می شود مانند وکیل که در حدود وکالت، اختیار خاصی ندارد. 

(رک. نیابت) 

کلمه delegue  در حقوق مدنی فرانسه اخص از نائب در حقوق مدنی ما و فقه اسلامی است زیرا در حقوق مدنی فرانسه اصطلاح بالا بکسی اطلاق می شودکه به دستور ثالثی به نفع دیگری فعلی و یا تعهدی می کند مثل اینکه خریدار مال غیر منقولی ثمن آن را به دستور بایع به دیگری که از بایع طلب دارد بدهد تا تعهد پرداخت ثمن را به آن شخص که او را delegataire  می نامند بکند. منوب عنه را در این مورد deleguant می نامند بکند. منوب عنه را در این مورد delegusnt نامیده اند. 

ب-رک.محله 

نائب السلطنه 

(حقوق اساسی) کسیکه به نیابت از طرف پادشاه و در حدود قانون اساسی امور سلطنت را انجام می دهد. (اصل 38-40) متمم قانون اساسی. 

نائب عام 

رک. نیابت عامه 

نائب الحکومه

نماینده وزارت کشور در بخش را سابقاً نائب الحکومه می گفتند و فعلاً بخشدار می نامند. (ماده 208 مکرر قانون جزا و ماده هشتم قانون اعسار 1313) 

رک. حکام 

نائب الغیبه 

(فقه) مجتهد جامع شرائط فتوی که در غیبت امام دوازدهم شیعه بر طبق مقررات شرعی انجام وظیفه کند. 

ناحیه 

در لغت به معنی جانب است و دادسرای ناحیه یعنی دادسرائی که مأمور رسیدگی به امور مربوط در یک جانب معین از شهر معین است.

ناحیه ثبتی 

هریک از واحدهای ارضی بعد از تقسیم یک حوزه اداره یا دائره ثبت را ناحیه ثبتی گویند.(ماده 9-10 قانون ثبت 1310)

در ماده 10 آئین نامه قانون ثبت ( پس از مقایسه مدلول آن با مدلول ماده 9 قانون ثبت 1310) معلوم است که مقنن از ناحیه ثبتی تعبیر به قطعه ثبت عمومی می کند و در ماده نهم آئین نامه مذکور از این قطعه تعبیر به قطعه ثبت عمومی می کند و در ماده نهم آئین نامه مذکور از این قطعه تعبیر به قطعه ثبت عمومی می کند و در ماده نهم آئین نامه مذکور از این قطعه تعبیر به بخش هم کرده است و بخشنامه ثبتی 7980 مورخ 1-7-18 هم موید همین نظر است.

ناخدا 

سرهنگ نیروی دریائی  است. 

ناخدا دو 

سرهنگ دوم بحری است. 

ناخدا سه 

سرگرد بحری است.

ناخدا یک 

سرهنگ بحری است. 

نادر 

رک.خبر شاذ 

ناسخ 

رک. نسخ قانون 

ناسخ و منسوخ 

(فقه) در علم درایه دو حدیث یا چند حدیث را گویند که برخی ناسخ برخی دیگر باشد. 

 

ناسیونالیسم Nationalisme

عنوان ایدئولوژی یا احساساتی که محرک خاطرات و اوصاف ملی و اندیشه های مشترک ملت است و گاهی از آن برترین ارزش ملی ساخته و پرداخته می شود.

وابستگان دادگستری 

کسانیکه شغل آنان فراهم آوردن تسهیلات و معاونت متصدیان دادگاه و دادسرا (در اجراء وظیفه آنان) و معاونت اصحاب دعوی در دعاوی و وصول و ایصال محکوم به است، خواه مستخدم دولت باشند (مانند کارمندان دفتری و مأموران اجرا و ابلاغ) خواه نه مانند وکیل دادگستری و کارشناس و سردفتران و دفتریاران اسناد رسمی 

وابسته Attache 

در سفارتخانه ها به مأموری گفته میشود که تازه وارد کار شده و بپایه دبیری نرسیده است. 

وابسته تجاری Attache commercial 

(بین الملل عمومی) نماینده فنی منصوب از طرف وزارت خارجه نزد نماینده سیاسی یا کنسول برای بررسی وضع بازرگانی و اقتصادی کشور محل مأموریت به منظور کمک به توسعه تجارت خارجی کشور خویش و دادن اطلاعات لازم و سودمند باتباع کشور خود در امور بازرگانی 

وابسته سفارت Attache d ambassade

(بین المللی عمومی) عضو سفارت که از حیث رتبه در میان کردیپلماتیک در درجه ادنی است و از طریق مسابقه استخدام می شود و نزدیک سفارتخانه یا نمایندگی یک دولت انجام وظیفه می کند. 

(رک. نمایندگی) 

وابسته نظامی Attache militaire

(بین الملل عمومی) افسری است زمینی یا بحری منصوب از طرف دولت متبوع خود در یک سفارتخانه یا نمایندگی (رک. نمایندگی) برای آگاهی از وضع جنگی یا بحری محل مأموریت خود و دادن اطلاعات لازم به دولت متبوع خویش. از مصونیت سیاسی برخوردار است. 

 

واجب 

(فقه) هرچه که امر حتمی به آن شده باشد واجب نامیده می شود در مقابل آنچه که نهی از آن شده باشد (حرام) و مستحب و مکروه و مباح استعمال می شود. 

واجب تبعی 

(فقه) واجب غیری (رک. واجب نفسی) دو قسم است : 

یک – واجب تبعی- واجبی که مستقیماً مورد تکلیف قرار نگرفته باشد نظیر تهیه صورت جلسات برای رسیدگی های دادگاه. علامت آن این است که مکلف می تواند توسط دیگران آن را انجام دهد لذا به جای رئیس و منشی دادگاه سکی از اصحاب دعوی یا وکلا یا عابرالسبیل می تواند تقریرات رئیس دادگاه را در صورتجلسه بنویسد (بند سوم ماده 136 مکرر آئین دادرسی کیفری) 

دو- واجب توصلی- واجبی که مستقیماً مورد تکلیف قرار گرفته است و مکلف باید شخصاً آن را انجام دهد مانند تحقیقات مقدمه رسیدگی در ماده 358 دادرسی مدنی 

واجب تخیری 

(فقه) هرگاه مورد تکلیف مقنن، متعدد بوده و مقنن انجام دادن یکی از آن ها را (بانتخاب مکلف) بخواهد آن واجب را واجب تخییری گوییند. در سوالات امتحانی که دانشجو کلف به نوشتن یک سوال از چند سوال معین که به او داده شده می شود در معرض واجب تخییری قرار می گیرد.

 

واجب ترتبی 

(فقه) هرگاه دو یا چند واجب برای تأمین یک هدف منظور شود و آن واجبات شدت و ضعف داشته باشد و مکلف، مأمور به انجام دادن واجب شدید باشد و در صورت عدم توانایی (به جهتی از جهات) مختار در انجام دادن واجب خفیف گردد. این واجبات را واجبات ترتبی نامند (مانند واجب ترتیبی در ماده 152 دادرسی مدنی)غالباً واجبات تخییری و واجبات ترتبی در هم می آمیزند. 

واجب تعیینی 

(فقه) هرگاه یک یا چند موضوع، مورد تکلیف قان قرار گیرد و شخص مکلف به انجام همه آن ها باشد و اراده و اختیاری در انجام دادن یکی از چند تکلیف نداشته باشد این تکلیف (یا تکالیف) را واجب تعیینی نامند مثل اینکه در یک ورقه امتحانیه یک سوال بدهند و یا چند سوال بدهند و دانشجو را مکلف به نوشتن همه آن سوالات کنند. 

(رک.واجب تخییری)

واجب توصلی 

رک. واجب تبعی

 

هامش Apostille 

هر نوشته که به صورت تغییر یا اضافه در حاشیه سند درج شود و جزء سند باشد.

هبه Donations entre vifs

(مدنی-فقه) تملیک عین بدون عوض و به طور منجز. ماده 795 قانون مدنی در تعریف آن گفته است : عقدی است که به موجب آن یک نفر مالی را مجاناً به دیگری تملیک می کند. تملیک کننده را واهب و طرف دیگر را متهب و مالی را که مورد هبه است عین موهوبه گویند. 

هبه اعم از هدیه است زیرا در هبه شرط نیست که مورد آن (عین موهوب) از مکانی به مکان نقل شود و نیز قصد اکرام و تعظیم در آن شود و حال اینکه این هر دو در هدیه شرط است. به همین جهت در مال غیر منقول کلمه هدیه استعمال نمی شود و نمی گویند باغ یا خانه را هدیه کرد. 

هبه به معنی اعم تملیک مال است بدون عوض ولو اینکه برای تشویق و جبران زحمت کسی باشد (جایزه) یا به قصد قربت به عمل آمده باشد و متهب فقیر باشد (صدقه) و حتی وقف هم داخل در ماهیت هبه به معنی اعم است. در حالیکه در هبه به معنی اخص که عین مال منتقل می شود ماهیت وقف از آن خارج است هرچند صدقه و جایزه و هدیه در آن وارد می شوند. 

هبه خفی Donation deguisee

(مدنی)هبه ای که ضمن عقد معاوضه ای صورت گیرد مثل اینکه بایع ذمه مشتری را از ثمن ابراء کند و هم چنین است صلح محاباتی. 

هبه ما فی الذمه 

(مدنی-فقه) یعنی بخشیدن دین از طرف دائن به مدیون در نتیجه این کار ذمه مدیون خلاص و فارغ می شود. 
 

هبه معدوم 

Donation de biens a venir

(مدنی) هبه مالی که در حین عقد هبه وجود ندارد مانند هبه سهم الارث از طرف وارث قبل فوت مورث. این هبه باطل است. 

هبه معوض 

(مدنی-فقه) هبه عقد غیر معوض است. و معنی معوض بودن هبه این نیست که تملیکی در مقابل تملیکی صورت گیرد و ارزشی در مقابل ارزشی قرار گیرد آنچنان که در بیع و اجاره دیده می شود بلکه هبه ای به شرط هبه دیگر و در نتیجه هبه ای جوابگوی هبه دیگر است نه مالی جوابگی مال دیگر (ماده 801 قانون مدنی) 

یائسه 

(مدنی-فقه) زنی که سن او از شصت سال گذشته باشد و بعضی پنجاه سالگی را مأخذ قرار داده اند مگر در زنان قرشیه. چنین زنی عادت زنانگی نمی بیند. 

یادداشت 

نامه ای که برای یادآوری و خاطرنشان کردن مطلبی یزلس شخصی نوشته شود. 

یاور 

سرگرد شهربانی را گویند. 

ید 

(مدنی-فقه) تصرف در مالی را ید گویند خواه تصرف قانونی باشد خواه غیر قانونی (ماده 35 ق- م ) 

ید امانی 

(مدنی-فقه) تصرف در مال غیر به منظور نگهداری آن باذن مالک یا باذن نماینده مالک یا باذن قانون 

ید سابق 

(مدنی-فقه) در موردی که یک مال در دست غیر قانونی چند نفر گردش می کند آن ید عدوانی که زمان تحقیقش به زمان تصرف صاحب مال نزدیکتر باشد آن ید را ید لاحق نامند. 

در مورد تصرفات قانونی هم این اصطلاح با همین مشخصات به کار می رود. 

ید شرعی 

رک. ید عادیه 

ید عادیه 

(فقه) تصرف در مال غیر که بدون اذن مالک و قانون بوده باشد مانند تصرف غاصبانه و تصرفی که در حکم غصب است (ماده 308 قانون مدنی). در همین اصطلاح ید عدوان و ید عدوانی را نیز به کار می برند. اصطلاح مقابل اصطلاح بالا را ((یدشرعی)) و ((ید قانونی)) نامند چنانکه در اصطلاحات جدید ید عدوانی را ((ید غیر قانونی)) هم می گویند. 

ید عدوان 

رک. ید عادیه

ید عدوانی 

رک. ید عادیه 

ید غیر قانونی 

رک. ید عادیه 

ید قانونی 

رک. ید عادیه 

ید لاحق 

رک. ید سابق 

(قاعده) ید 

(مدنی- فقه) تصرف به عنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر اینکه خلافش ثابت شود. 

این معنی را در فقه ((قاعده ید)) گویند.

کسیکه متصرف است تصرف او به عنوان مالکین شناخته می شود…. (ماده 747 آئین دادرسی مدنی)

قاعده ید از امارات قانونی نسبی است و می توان خلاف آن را اثبات کرد. 

مقررات ثبت املاک این قاعده را محدود می کند. (ماده 22 قانون ثبت)  

یرغو 

(تاریخ حقوق) یا (یارغو) در ترکی به معنی تفتیش از جرم و گناه و مؤاخده و بازپرسی است. به معنی سرهنگ و چاوش و حکم و فرمان و فصل خصومت هم ضبط شده است. در تاریخ حقوق ما به معنی بازرسی و تفتیش به کار رفته است. حافظ گوید : 

عاشق از قاضی نترسد می بیار 

بلکه از یرغوی دیوان نیز هم 

سار

(فقه) عکس حالت اعسار را گویند. ( ان مع العسر یسرا)

یمین  Sermemnt 

یعنی سوگند و قسم (رک.قسم-سوگند) و در اصطلاحات ذیل بکار رفته است: 

یمین استظهاری 

مرادف قسم استظهاری است. 

(رک.قسم استظهاری) 

یمین العقد 

Serment promissoire

سوگند برای اقدام یا ترک اقدام به کاری در آینده است.علی الاصول قسم برای آینده است. 

در مقابل قسم قضائی به کار می رود. 

(رک.قسم قضائی) 

یمین مدعی 

رک. قسم مدعی 

یوزباشی 

رک. تابین 

 یونسکو U.N.E.S.C.O 

موسسه علمی و فرهنگی و تربیتی ملل متحد که وظیفه دار ایجاد روابط فرهنگی بین المللی و حسن تفاهم بین ملت ها و تقویت آن است. 

برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.

اباحه 

(مدنی-فقه) اباحۀ چیزی بمعنی اجازۀ تملک یا ارتکاب فعل یا مصرف و اخذ چیزی است. (ماده 92 ق-م). در اصطلاحات ذیل بکار رفته است: 

اباحۀ تملک 

(مدنی-فقه) یعنی اجازۀ تملک. این اجازه را گاهی مقنن مستقیماً میدهد مانند اجازۀ تملک مباحات در مادۀ 147 ق-م و گاهی ناشی از قصد انشاء مالک است مانند نثار مال در عروسی که صاحب جشن از طریق نثار، اباحۀ تملک مال بحضار می کند. اذن در نهادن سر تیر بر سر دیوار هم مصداق اباحۀ تملک منافع است (مادۀ 120 ق-م) همۀ اقسام اباحۀ تملک، جائز یا لازم نیستند بلکه بحسب طبیعت هر قسم ممکن است جائز یا لازم باشد غالباً جائز میباشند. 

اباحۀ منافع به عوض 

(مدنی-فقه) هرگاه منافع چیزی (بطور عام که شامل کار اجیر هم باشد) در مقابل عوض (معین یا غیر معین) مبادله شود و این مبادله جائز (نه لازم) باشد آنرا اباحۀ منافع بعوض گویند پس اگر کسی به باربر بگوید این چمدان را بفلان مقصد برسان و او هم برساند و مزدی بگیرد ،این اباحۀ را اباحۀ منافع بعوض گویند. 

انتقاد- موارد بالا نوعی از اجاره است و چون فقها و مقنن مدنی خواسته اند عقد اجاره را در همۀ اصناف آن، لازم بدانند محتاج شده اند که مورد بالا را از اجاره خارج کرد. برخی آن را اباحۀ منافع بعوض دانسته اند و برخی آنرا «امر معاملی موجب ضمان» نامیده اند و مقنن مدنی هم در ماده 336 ق-م از این فکر پیروی کرده است. در حالیکه فکر لازم بودن (یا جائز بودن) همۀ اصناف یک عقد (عموماً حقوقدانان غرب و شرق از آن پیروی می کنند) بنظر ما فکر قشری است مثلاً به تبعیت از همین فکر سطحی عده ای تمام اقسام عقد قرض  (اعم از مؤجل و غیر مؤجل) را عقد لازم دانسته اند و عده ای  دیگر تمام آنرا عقد جائز دانسته اند و عده ای آنرا از طرف وام دهنده لازم و از طرف وام گیرنده جائز شمرده اند و بدنبال این طرز فکر مادۀ 651 قانون مدنی به بی اساس ترین وجه مدون شد در حالیکه عقد قرض مؤجل همیشه از طرفین لازم است و عقد قرض مؤجل همیشه از طرفیت لازم است و عقد قرض غیر مؤجل از طرف قارض، لازم و از طرف مقترض جائز است. 

ابراء 

(مدنی) چشم پوشی اختیاری بستانکار از طلب خود . 

ابراء از ایقاعات است و لازم است (مادۀ 289 قانون مدنی)

ابلاغ

(دادرسی مدنی) رساندن یک سند رسمی ( خواه از اوراق دعوی باشد خواه از اوراق اجراء احکام یا اجراء اسناد لازم الاجرا  و غیره) باطلاع شخص یا اشخاص معین با رعایت تشریفات قانونی مخصوص. 

(موارد) ابلاغ 

(دادرسی مدنی) مواردی است که دادستانها باید در دادرسی های مدنی و بازرگانی در دادگاه ههای شهرستان و استان مداخله کنند و آنها عبارتند از : دعاوی راجع باموال و منافع و حقوق عمومی – دعاوی راجع بدولت-دعاوی راجع بوجوه بریه و امور خیریه که جنبۀ عمومی داشته باشند مانند وصایای عمومی و اوقاف عمومی و امثال آنها – دعاوی راجع به محجورین و غائب مفقودالاثر (مادۀ 139 دادرسی مدنی) 

ابلاغنامه

برگ رسمی متضمن اخطار امری از امور مربوط بمرافعات در دادگاه ها و یا امور حسبی که از طرف دادگاه بعمل می آید.

(مادۀ 97 آئین دادرسی مدنی) 

اثبات

(آئین دادرسی) اقامۀ  دلیل بر مورد ادعاء برای ترتیب آثار قانونی آن بر آن . 

اتلاف 

(مدنی-فقه) از بین بردن مال دیگری کلاً یا بعضاً بطوریکه فعل منشاء اتلاف، بوسیلۀ خود فاعل ، بهدف هدایت شده باشد (مانند تحریک سگ درنده  بدریدن لباس عابرین) یافعل مزبور مستقیماً (بوسیله آلت یا بدون آلت) بهدف وارد شده باشد مانند شکستن پنجرۀ دیگری با سنگ یا با دست. عمد و عدم عمد و قصد و عدم قصد نسبت بمسئولیت مدنی تلف کننده فرقی ایجاد نمی کند (مادۀ 328 ق-م) زائل کردن صفت کمالی از مال، نمونه ای است از اتلاف بمعنی اعم ولی اتلاف بهمعنی اخص شامل آن نیست و آنرا نقص می گویند. (مادۀ 389 قانون مدنی) 

اجاره 

(مدنی-فقه) عقدی است که بموجب آن یک طرف منفعت عین یا نیروی کار خود را در ازاء اخذ اجرت معامله میکند. 

مورد اجاره ممکن است اشیاء یا حیوان یا نیروی انسان باشد. (مادۀ 466-467 ق-م)

اجارۀ اشیاء و حیوان 

(فقه-مدنی) عقد اجاره ای است که مورد اجاره عین مال و یا حیوان باشد (مادۀ 466-467 ق-م)

اجارۀ انسان 

(مدنی-فقه) در مقابل اجارۀ اشیاء و حیوانات بکار می رود. در همان مورد که اجارۀ خدمات بکار رفته استعمال شده است. (رک . اجارۀ خدمات) 

اجاره بها 

بمعنی مالاجاره است. یعنی اجرت و عوض منافع مالی که بموجب عقد اجاره معین میشود. 

اجارۀ خدمات 

(مدنی-فقه) عقد اجاره ای است که شخصی نیروی کار خود را در مقابل اخذ مزد معامله می کند صاحب نیروی مزبور را اجیر -خدمتکار-کارگر می نامند و طرف او را مستأجر-کارفرما-صاحب کار گویند.

(مادۀ 514 ق-م)

اجاره خط 

اصطلاح عامیانۀ سند اجاره. نوشته ای که حاکی از عقد اجاره باشد. 

اجاره نامچه 

سند اجاره را گویند. بیشتر در اصطلاحات عامیانه بکار میرود. 

اجاره نامه

سند حاکی از وضوع عقد اجاره .

اجاره نود و نه ساله 

(مدنی) اجاره های طویل المده را با این رقم مشخص می کنند در نکاح منقطع هم مدت نود و نه یاله معین میشود (مادۀ هشت آئین نامۀ اصلاحات ارضی مصوب 3-543)

اجازه 

(فقه-مدنی) اظهار رضایت شخصی که قانون رضای او را شرط تأثیر عقد یا ایقاعی دانسته است که از دیگری (خواه مالک نباشد خواه مالک، اما محجور باشد مانند سفیه) صادر شذده است مشروط بر اینکه رضایت مزبور بعد از صدور عقد یا ایقاع مذکور صادر شود ، اگر پیش از آن صادر شود آنرا اصطلاحاً اذن نامند گاهی بطور عام و با تسامح اجازه را اعم از اذن و اجازه بمعنی بالا بکار می برند و این استعمال از اغلاط است. 

رک . اذن 

اجازۀ کاشف 

(مدنی-فقه)  در هر مورد که عقد موقوفی (یعنی عقد غیر نافذ) واقع شده باشد نفوذ آن حاجت باجازه دارد و اگر اثر اجازه نقل خصوص ملک ( از حین عقد موقوف) باشد نه منافع و یا اثر اجازۀ حکایت از نقل ملک و منافع از حین وقوع عقد موقوف کند آن اجازه را کاشف گویند و اگر اثر اجازه نقل کلک . منافع از حین اجازه باشد آنرا اجازۀ ناقل نامیده اند. رک . کشف 

اجداد

(فقه-مدنی) هریک از ابوین پدر متوفی و ابوین مادر متوفی تا هرجا که بالا رود عنوان جد را دارد و جمع آن اجداد است و شامل ذکور و اناث می شود. ( مادۀ 862 قانون مدنی) 

اجداد مرتبۀ اول 

(فقه-مدنی) پدر پدر و مادر پدر، و پدر مادر و مادر مادر را که چهار نفرند اجداد مرتبۀ اول نامند که هرگاه یکنفر از آنها موجود باشد اجداد مرتبۀ ثانی ارث نمی برند. اجداد مرتبۀ ثانی هشت نفرند زیرا برای هریک از اجداد مرتبۀ اول یک پدر و یک مادر می باشد و اجداد مرتبۀ ثالث شانزده نفرند و بر همین قیاس در هر مرتبۀ بعد دو برابر میشود. 

اجرت

(مدنی-فقه) الف- در عقد اجارۀ خدمات (مادۀ 514-ق-م) عوض اقتصادی خدمت را اجرت نامند. 

رک . رزق 

ب- مال الاجاره (در اجارۀ اشیاء – مادۀ 468 ق-م) را هم اجرت گویند در اینصورت این کلمه با لغت دیگر مرکب است مانند اجرۀ المثل)

اجرت المثل 

(مدنی-فقه) الف- اگر کسی از مال دیگری منتقع شود و عین مال باقی باشد و برای مدتی که منتفع شده بین طرفین مال الاجاره ای معین نشده باشد آنچه که بابت اجرت منافع استیفاء شده باشد باید بصاحب مال مزبور بدهد اجرت المثل نامیده میشود خواه استیفاء مزبور با اذن مالک باشد خواه بدون اذن او . در صورت اخیر، اجرتالمثل جنبۀ خسارت را هم دارد 

(رک . تجاوز). 

ب- گاهی بمعنی عوض المثل است (رک.عوض المثل) . 

اجرت المسمی

(مدنی-فقه) اجرت مذکور در عقد اجاره را اجرت المسمی گویند. 

اتلاف

(حقوق جزاء) اتلاف در حقوق جزاء مختص اشیاء منقول است. (مادۀ 257-241 قانون کیفر عمومی 

(بین المللی خصوصی) اگر قانون بیگانه احوال شخصی بیگانگان را احاله بقوانین ایران (مثلاً) کند در اینصورت قاضی ایرانی ناچار است که قوانین دولت متبوع خود را اجراء کند ولی اگر بقوانین کشور ثالثی احاله کرده باشد قاضی ایران مکلف برعایت آن نخواهد بود. 

اجبار مادی 

(جزا) اجباری که با وسائل مادی صورت گیرد. در مقابل اجباری که از راه کیفیات روحی صورت می گیرد (مانند اغواء و اقناع توأم با تهدید) دومی را در اصطلاح دیگر (قوۀ قاهره) نیز نامیده اند. 

اجبار معنوی

(جزا) اجبار مجرم از طریق کیفیات روانی مانند اغواء و اقناع توأم با تهدید. 

رک . اجبار مادی . 

احاثه 

(جزا) خروج دادگاه از صلاحیت محلی (رک . صلاحیت محلی) برای رعایت پاره ای مصالح در اینصورت جرمی که باید برحسب اقتضاء صلاحیت محلی در دادگاه معینی رسیدگی شود در دادگاه هم عرض آن رسیدگی میشود (مادۀ205 قانون جزاء) 

(بین المللی خصوصی) اگر قانون بیگانه احوال شخصی بیگانگان را احاله بقوانین ایران (مثلاً) کند در اینصورت قاضی ایرانی ناچار است که قوانین دولت متبوع خود را اجراء کند ولی اگر بقوانین کشور ثالثی احاله کرده باشد قاضی ایران مکلف برعایت آن نخواهد بود. 

اختلال مشاعر 

(جزا) حالت کسیکه دارای قوۀ تمیز ناقصی است و از حد دیوانگی بیرون است ولی بحداقل عقل نمی رسد. در همین معنی اختلال دماغ هم بکار رفته است. در اصطلاحات فقهی باین اشخاص  ضعیف العقل می گویند. 

(مادۀ 40 قانون جزا و مادۀ چهارم قانون اقدامات تأمینی مصوب 12-2-1339)

اخفاء اشیاء Recel

(جزا)  جرمی که بموجب آن مجرم با سوء نیت اشیائی را که دیگری از طریق جنحه یا جنایت بر آنها مسلط شده و بدست آورده پنهان کند فرق نمی کند که پنهان کننده عالماً این کار را بکند یا قرائن بردانستن وجود داشته باشد. 

اخفاء مقصر 

(جزا)  عناصر این جرم عبارت است از :

الف- شخص قانوناً دستگیر شده و یا کسی باشد که باتهام جنحه یا جنایت بدستور مقام صالح امر به دستگیری او صادر شده باشد. 

ب- اخفاء شخص مزبور از مزئی و منظر و دسترس مأموران کشف جرم و یا تهیه وسائل فرار برای او . 

ج- عهد در ارتکاب اخفاء یعنی با علم بوضع شخص مزبور او را فرار دهد یا مخفی کند (مادۀ 123-124 قانون جزاء) 

ارتشا

(جزا)  اخذ وجه یا مال یا اخذ سند پرداخت وجه یا تسلیم مالی است از طرف مستخدم دولتی یا مملکتی یا ندادن امری که مربوط است به تشکیلات قضائی و اداری دولت یا ادارات مملکتی و بلدی خواه انجام یا عدم انجام آن امر مربوط بکار اداری شخصی باشد که وجه یا مال یا سند را گرفته و خواه مربوط بکار اداری یکی از مستخدمین دیگر دولت یا ادارات مملکتی یا بلدی . اخذ وجه یا مال یا سند بترتیب فوق الذکر ارتشاء است خواه مستقیماٌ بعمل آمده باشد و خواه بطور غیر مستقیم . و مأموری که اخذ وجه یا مال یا سند کرده مرتشی است خواه رسمی باشد و خواه غیر رسمی ، و خواه در انجام یا عدم انجام امری که برای آن رشوه گرفته واقعاً مؤثر بوده یا نبوده و خواه اقدام بانجام یا عدم انجام امری که وعده داده است کرده یا نکرده باشد (بنددهم مادۀ واحدۀ متمم قانون دیوان جزای عمال دولت مصوب 1308)

آزادی موقت

(حقوق جزا)  این آزدی محدود است بوقت و نیز قابل سلب است و می توان آنرا استرداد نمود و غالباً بقید ضمان می باشد و به کسی داده می شود که به اتهام ارتکاب جرم در توقیف احتیاطی بسر می برد ( رک . توقیف احتیاطی) 

تجاهر 

(جزا) مرادف علن است. (رک . علن) 

ماده 275 قانون مجازات عمومی. 

اگر تجاهر در مقابل خفاء و پنهان کردن باشد و آنطور که در شعر ذیل گفته اند :

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند 

پنهان خورید باده که تکفیر می کنند 

آنوقت تجاهر اعم و اوسع از علن خواهد بود. 

استنطاق 

(حقوق جزا) تحقیق از متهم راجع بمورد اتهام از طرف مأمور صلاحیتدار قضائی (بازپرسان و ضابطین عدلیه) 

مرادف این اصطلاح لفظ بازپرسی است. 

دادرسی که شغل او استنطاق است مستنطق یا بازپرس نامیده می شود. 

ابلاغ عادی 

مرادف ابلاغ قانونی است. (رک . ابلاغ قانونی)

ابلاغ قانونی

هرگونه ابلاغی که مطابق مقررات قانون بوده ولی بصورت ابلاغ واقعی نباشد اصطلاحاً ابلاغ قانونی یا ابلاغ عادی نامیده میشود. (مادۀ 175 آئین دادرسی مدنی) 

ابلاغ واقعی

ابلاغ به شخص محکوم علیه(یا بطور کلی ابلاغ بشخصی که غرض از ابلاغ، اطلاع دادن به او است) یا وکیل او (مادۀ 175 آئین دادرسی مدنی)

(سابقۀ)ابلاغ 

(آئین دادرسی مدنی) هرگاه در یک دعوی اوراق دعوی نسبت بیکی از طرفین آن در محلی مطابق مقررات ابلاغ شده باشد و در جریان دادرسی به ابلاغ دیگری حاجت افتد و تغییر محل اقامت (یا محلی که برای ابلاغ برگها انتخاب شده است) عنوان شود ابلاغ سابق را سابقۀ ابلاغ نامند. سابقۀ ابلاغ در مرحلۀ بدوی برای مرحلۀ پژوهشی هم کافی است. 

اثبات باز Preuve Libre

(دادرسی) شیوه ای است از اثبات دعوی که در آن شیوه قاضی میتواند بهر وسیله که بخواهد حقیقت مورد ترافع را کشف و سپس حکم صادر کند حتی بعلم شخصی میتواند متوسل شود مثال معروف آن، داستان حکم به تنصیف طفل مورد ادعاء دو زن بود تا مادر حقیقی معلوم شود. رک . اثبات بسته – اثبات میانه 

اثبات بسته Preuve Légale 

(دادرسی) شیوه ای است از اثبات دعوی که در آن شیوه وسائل اثبات کما و کیفاً بموجب قانون معین گردیده و قاضی نباید از آن حدود تجاوز کند مانند اثبات لواط بشهادت چهار شاهد. اگر قاضی بشهادت آنها ترتیب اثر ندهد فاسق و منعزل است و تعبداً باید بآن ترتیب اثر دهد. 

رک . اثبات باز-اثبات میانه 

اثبات میانه Preuve mixte 

(دادرسی) شیوه ای است از اثبات دعوی که در آن شیوه وسائل اثبات کما و کیفاً بموجب قانون معین است ولی قاضی در ارزیابی وسائل اثباتی موجود در قوانین موضوعه در خصوص هر مورد معین اختیاراتی دارد مثلاً عدد شهود محصور نیست و اگر بشهادت شهود اطمینان پیدا نکند آنرا رد می کند . همچنین است اعتبار امارات قضائی (مادۀ 424 دادرسی مدنی و مادۀ 1321 قانون مدنی) 

اجراء احکام 

گاهی به معنی اجراء حکم دادگاه (دادگاههای عمومی و یا اختصاصی) و گاهی بمعنی اجرای رأی دادگاه (اعم از حکم و قرار) بکار می رود مادۀ 599 ببعد اصول محاکمات قدیم. 

در مقابل اجراء اسناد رسمی و سایر اقسام اجراء (مانند اجرای مالیاتی) استعمال شده است.

اجراء اسناد رسمی 

اجراء اسناد نتظیم شده بوسیلۀ ادارات ثبت و دفاتر اسناد رسمی و سایر مأموران دولت در حدود صلاحیت و بر وفق مقررات 

(مادۀ 92-93 قانون ثبت)

اجراء موقت 

(آیین دادرسی مدنی) به اجراء حکمی گفته میشود که بمرحلۀ قطعیت نرسیده ولی بطور استثناء و در حدود موارد مصرح در قانون موقتاً اجراء می شود. (مادۀ 191 آئین دادرسی مدنی و مادۀ 417 قانون تجارت و مادۀ 599 اصول محاکمات قدیم). 

(برگ) اجراء 

ورقه اجرائیه را گویند (رک.اجرائیه)

(ضمانت) اجراء 

الف- قدرتی که برای بکار بستن قانون یا حکم دادگاه از آن استفاده می شود بهمین معنی است اجراء در قوۀ مجریه که یکی از قوای سه گانۀ مملکت است (رک.قوۀ مجریه). 

ب- عکس العمل قانونی تخلف از یک دستور قانونی مثلاً قانون مقرر داشته که عاقد باید کبیر و رشید باشد ضامن اجرائی شرط کبر بطلان معامله است و ضامن اجرائی شرط رشد عدم نفوذ معامله می باشد یعنی معاملۀ با صغیر باطل است و معاملۀ با غیر رشید غیر نافذ. عدم نفوذ و بطلان دو قسم از اقسام مختبف ضمانت اجرا بمعنی دوم می باشند. 

 اجرائیه 

ورقه ای است رسمی که تحت تشریفات خاص قانونی در مراجع قضائی یا اداری خاص تهیه و متضمن دستور اجراء یک دادگاه یا مفاد سند لازم الاجراء یا دستور قانونی معینی است مانند اجرائیه احکام و قرارهای دادگاه ها و اجرائیه اسناد رسمی لازم الاجرا و اجرائیه مالیات یا عوارض شهرداری و غیره. 

در اصطلاح دیگر آنرا برگ اجرائی و ورقۀ اجرائیه می نامند. 

 اجرائیه ثبتی

اجرائیه ای که ادارات ثبت اسناد و دفترخانه ها مطابق مقررات ثبت صادر می کنند 

(مادۀ 92-93 قانون ثبت 1310). 

در مقابل اجرائیه دادگاه بکار می رود. 

 اجرائیه دادگاه 

اجرائیه ای که محاکم عمومی یا اختصاصی پس از رسیدگی و صدور حکم قطعی لازم الاجراء یا حکمی که موقتاً قابل اجراء است صادر می کنند (مادۀ 599 اصول محاکمات قدیم و مادۀ 417 قانون تجارت و غیره) 

اسباب موجه حکم 

(دادرسی) دلائل رأی دادگاه را گویند.

دلائل رأی جزء رأی محسوب نمیشوند. 

اجرائیۀ سند ذمه ای 

اجرائیه ای است ثبتی (رک . اجرائیۀ ثبتی) که براساس آئین نامۀ اجراء اسناد رسمی لازم الاجراء صادر می شود و از آثار عمدۀ آن قابلیت توقیف مدیون سند در صورت استنکاف از اداء دین است. 

رک . سند ذمه ای 

اجرائیۀ سند رهنی 

مرادف اجرائیه سند شرطی است

(رک . اجرائیه سند شرطی)

اجرائیۀ سند شرطی 

در مقابل اجرائیه سند ذمی (سند ذمه ای) بکار می رود. اجرائیۀ سند شرطی بر اساس مادۀ 34 قانون ثبت صادر می شود و دارای مختصاتی است از آن جمله که مدیون سند توقیف نمی شود بعکس سند ذمه ای. 
رک . سند ذمه ای 

پرونده ثبتی 

(ثبت) پرونده ای است که پس از وصول اظهارنامۀ ثبتی بادارۀ ثبت در بایگانی آن اداره تشکیل میشود و شامل اظهارنامه و اوراق و اسناد مربوط به پلاک مورد تقاضای ثبت است. 

اباحه 

(مدنی-فقه) اباحۀ چیزی بمعنی اجازۀ تملک یا ارتکاب فعل یا مصرف و اخذ چیزی است. (ماده 92 ق-م). در اصطلاحات ذیل بکار رفته است: 

اباحه تملک 

(مدنی-فقه) یعنی اجازۀ تملک. این اجازه را گاهی مقنن مستقیماً میدهد مانند اجازۀ تملک مباحات در مادۀ 147 ق-م و گاهی ناشی از قصد انشاء مالک است مانند نثار مال در عروسی که صاحب جشن از طریق نثار، اباحۀ تملک مال بحضار می کند. اذن در نهادن سر تیر بر سر دیوار هم مصداق اباحۀ تملک منافع است (مادۀ 120 ق-م) همۀ اقسام اباحۀ تملک، جائز یا لازم نیستند بلکه بحسب طبیعت هر قسم ممکن است جائز یا لازم باشد غالباً جائز میباشند. 

اباحۀ منافع به عوض 

(مدنی-فقه) هرگاه منافع چیزی (بطور عام که شامل کار اجیر هم باشد) در مقابل عوض (معین یا غیر معین) مبادله شود و این مبادله جائز (نه لازم) باشد آنرا اباحۀ منافع بعوض گویند پس اگر کسی به باربر بگوید این چمدان را بفلان مقصد برسان و او هم برساند و مزدی بگیرد ،این اباحۀ را اباحۀ منافع بعوض گویند. 

انتقاد- موارد بالا نوعی از اجاره است و چون فقها و مقنن مدنی خواسته اند عقد اجاره را در همۀ اصناف آن، لازم بدانند محتاج شده اند که مورد بالا را از اجاره خارج کرد. برخی آن را اباحۀ منافع بعوض دانسته اند و برخی آنرا «امر معاملی موجب ضمان» نامیده اند و مقنن مدنی هم در ماده 336 ق-م از این فکر پیروی کرده است. در حالیکه فکر لازم بودن (یا جائز بودن) همۀ اصناف یک عقد (عموماً حقوقدانان غرب و شرق از آن پیروی می کنند) بنظر ما فکر قشری است مثلاً به تبعیت از همین فکر سطحی عده ای تمام اقسام عقد قرض  (اعم از مؤجل و غیر مؤجل) را عقد لازم دانسته اند و عده ای  دیگر تمام آنرا عقد جائز دانسته اند و عده ای آنرا از طرف وام دهنده لازم و از طرف وام گیرنده جائز شمرده اند و بدنبال این طرز فکر مادۀ 651 قانون مدنی به بی اساس ترین وجه مدون شد در حالیکه عقد قرض مؤجل همیشه از طرفین لازم است و عقد قرض مؤجل همیشه از طرفیت لازم است و عقد قرض غیر مؤجل از طرف قارض، لازم و از طرف مقترض جائز است. 

ابداع 

(فقه) در لغت به معنی اختراع و ایجاد چیز تازه است. در شریعت بمعنی چیز تازه (فکر تازه) بعنوان ددیانت در دین وارد کردن است.

ابداع احتمال 

(فقه) فرض جدید و تازه ای در مورد یک مسأله فقهی اظهار نمودن است. ابداع احتمال، ذهن را از حالت بساطت خارج میسازد(مقدمۀ عمومی علم حقوق-شمارۀ 200ببعد)

ائم 

(فقه) عملی که قانون آنرا بقید مجازات منع کرده باشد (لاتعاونوا علی الاثم) در اصطلاحات فعلی آنرا جرم گویند. 

ابراء

(فقه) اسقاط ذمۀ غیر (خواه ذمۀ مالی باشد یا غیر مالی مانند حق قصاص)

اتحاد طریق دو مسأله 

(فقه) بمعنی وحدت ملاک (رک . وحدت ملاک) و تنقیح مناط استعمال میشود. 

مقصود از دو مسأله در اصطلاح بالا این است که در یک مسأله حکم قانونی وجود دارد و در مسأله دیگر قانون ساکت یا مجمل یا متعارض است و هر دو مسألۀ مذکور از یک وادی و از یک جهت می باشمد. در اینصورت همان قانون را تعمیم بمورد سکوت مزبور میدهند مانند حکم قطعی دادگاه و حکم غیر قطعی که قرار اجرای موقت آن صادر شده باشد این دو مسأله بموجب مادۀ 599 قانون اصول محاکمات قدیم طریق واحد دارند (مقدمۀ عمومی علم حقوق – صفحه 115 ببعد) 

اتلاف 

(مدنی-فقه) از بین بردن مال دیگری کلاً یا بعضاً بطوریکه فعل منشاء اتلاف، بوسیلۀ خود فاعل ، بهدف هدایت شده باشد (مانند تحریک سگ درنده  بدریدن لباس عابرین) یافعل مزبور مستقیماً (بوسیله آلت یا بدون آلت) بهدف وارد شده باشد مانند شکستن پنجرۀ دیگری با سنگ یا با دست. عمد و عدم عمد و قصد و عدم قصد نسبت بمسئولیت مدنی تلف کننده فرقی ایجاد نمی کند (مادۀ 328 ق-م) زائل کردن صفت کمالی از مال، نمونه ای است از اتلاف بمعنی اعم ولی اتلاف بهمعنی اخص شامل آن نیست و آنرا نقص می گویند. (مادۀ 389 قانون مدنی) 

اثبات

(فقه) مرحلۀ علم بچیزی را مرحلۀ اثبات آن چیز نامند و چون در علم خطا هم واقع میشود بنابراین ممکن است مرحلۀ اثبات مطابق مرحلۀ ثبوت (واقع) نباشد. 

(در مقابل ثبوت استعمال میشود رک . ثبوت) بجای اثبات ، عبارت «به ثبوت رساندن» را بکار میبرند و این از اغللاط است. 

مورد اجاره ممکن است اشیاء یا حیوان یا نیروی انسان باشد. (مادۀ 466-467 ق-م)

اثر

(فقه) در معانی ذیل بکار رفته است : 

الف- خبری که از غیر معصوم (صحابی یا تابعی و مانند آنها) نقل شود.

ب-مرادف حدیث غالباً استعمال میشود. 

مورد اجاره ممکن است اشیاء یا حیوان یا نیروی انسان باشد. (مادۀ 466-467 ق-م)

اثر موقوف 

(فقه) خبری است که صحابی آنرا بدون اینکه به پیغمبر (ص) نسبت دهد نقل می کند. 

اجاره 

(مدنی-فقه) عقدی است که بموجب آن یک طرف منفعت عین یا نیروی کار خود را در ازاء اخذ اجرت معامله میکند. 

مورد اجاره ممکن است اشیاء یا حیوان یا نیروی انسان باشد. (مادۀ 466-467 ق-م)

اجارۀ اشیاء و حیوان 

(فقه-مدنی) عقد اجاره ای است که مورد اجاره عین مال و یا حیوان باشد (مادۀ 466-467 ق-م)

اجارۀ انسان 

(مدنی-فقه) در مقابل اجارۀ اشیاء و حیوانات بکار می رود. در همان مورد که اجارۀ خدمات بکار رفته استعمال شده است. (رک . اجارۀ خدمات) 

اجارۀ خدمات 

(مدنی-فقه) عقد اجاره ای است که شخصی نیروی کار خود را در مقابل اخذ مزد معامله می کند صاحب نیروی مزبور را اجیر -خدمتکار-کارگر می نامند و طرف او را مستأجر-کارفرما-صاحب کار گویند.

(مادۀ 514 ق-م)

اجارۀ معاطاتی 

(فقه) اجاره ای است که ایجاب و قبول (یا فقط ایجاب یا قبول) آن غیر لفظی باشد.

گفته اند در اجارۀ خدمات اجارۀ معاطاتی غیر قابل تصور است. بهمین جهت اگر کسی بدیگری دستور انجام کاری را بدهد و آن شخص بدون گفتن چیزی که حاکی از قبول دستور مزبور باشد اقدام بانجام آن کار کند این عمل حقوقی را (که عرفاً اجارۀ خدمات است) اجاره نمیدانند بلکه بعضی آنرا «اباحۀ منفعت بعوض» دانسته اند و بعضی آنرا «امر معاملی موجب ضمان» دانسته اند و عجیب این است که قانون مدنی نیز تحت عنوان استیفاء از نظر اخیر پیروی کرده است (مادۀ 336 ق-م) و آنرااز اسباب ضمان قهری دانسته است (مادۀ 307 ق-م) در حالیکه مطابق مادۀ 183 قانون مدنی این عمل عقد است. 

(مادۀ 514 ق-م)

اجازه 

(فقه) در اصطللاحات علم درایه (که از مقدمات علم فقه است) عبارت است از اذن استاد حدیث بدیگری در نقل روایات تحت شرایط خاص . و لازم نیست که مجیز برتر از مجاز باشد. اجازه ممکن است شفاهی یا کتبی باشد و حتی به غیر ممیز هم اجازه داده میشود. ممکن است مورد اجازه نقل روایات کتاب معین بوده یا بعکس نقل همۀ مسموعات مجیز باشد و نیز ممکن است مجاز شخص معین و یا اشخاص غیر معین (مانند جمیع مسلمین) باشند. بعضی عقیده دارند اجازۀ بمعدوم هم درست است ولی اجازۀ بصغیر حتی در زمان ولادت درست است و اشکالی و اختلافی در این مورد نیست. این وضع نوعی از اعتبار دادن به قرطاس بود که تا حد فراوانی از عمق علم کاسته و به عرض آن افزوده است. 

اجازۀ کاشف 

(مدنی-فقه)  در هر مورد که عقد موقوفی (یعنی عقد غیر نافذ) واقع شده باشد نفوذ آن حاجت باجازه دارد و اگر اثر اجازه نقل خصوص ملک ( از حین عقد موقوف) باشد نه منافع و یا اثر اجازۀ حکایت از نقل ملک و منافع از حین وقوع عقد موقوف کند آن اجازه را کاشف گویند و اگر اثر اجازه نقل کلک . منافع از حین اجازه باشد آنرا اجازۀ ناقل نامیده اند. رک . کشف 

اجتماع امر و نهی

(فقه) هرگاه یک موضوع معین و مشخص موجود ر خارج اتفاقاً هم در قلمرو امر قانون قرار گیرد و هم در قلمرو نهی قانون، این وضع را در اصطلاح فقهی (اجتماع امر و نهی) گویند. در چنین موردی عمل به نهی باید کرد. 

اجتناب السیئات اولی من اکتساب الحسنات 

خیام گوید :

فریاد که عمر رفت بر بیهوده 

           هم لقمه حرام و هم نفس آلوده 

فرمودۀ ناکرده سیه رویم کرد 

           ایوای ز کرده های نافرموده 

این اندیشه ساده و بدیهی است هر چند 

که گروهی در گذشته بیهوده عمر در آن مصرف کرده و دفترها نوشته اند. 

اجتهاد 

(فقه) استخراج مسائل قضائی و شرعی از مآخذ و منابع آن مانند نص قانون (یعنی قرآن و حدیث) و اجماع و عقل . 

«الاجتهاد رد الفروع الی الاصول» مقصود از فروع همان مسائل قضائی و شرعی است و مقصود از اصول منابع و مآخذ قانون است. 

پس اجتهاد بمعنی صاحب نظر شدن در فقه اسلامی است. 

شخصی که دارای قدرت اجتهاد باشد به اسامی مجتهد ، مفتی ، مستنبط ، حاکم نامیده می شود. 

اجتهاد در مقابل نص

اصطلاحی است که بین حقوقدانان قدیم و جدید ما متدوال است و بر اظهار نظر کسی اطلاق می شود که با وجود نص قانون میکوشد مفاد قانون معینی را از راه استدلال و اعمال نظر اثبات کند یا خلاف آنرا اثبات نماید. البته این کاری است بیهوده زیرا با وجود نص قانون تکلیف روشن است و صرف وقت براسی استدلال کار لغوی است.

(اجازۀ) اجتهاد 

تصدیق به وصول آموزندۀ علم فقه است بدرجۀ اجتهاد (ولو در قسمتی از مسائل فقه) که ممکن است شفاهی یا کتبی (بخط و مهب اجازه دهنده) باشد قدر متیقن اجازۀ اجتهاد این است که دارندۀ اجازه به ادنی درجۀ اجتهاد رسیده است و دارای قدرتی است که میتواند در جمیع مسائل فقه که محتاج باظهار نظر باشد اعمال نظر نماید . 

اجداد

(فقه-مدنی) هریک از ابوین پدر متوفی و ابوین مادر متوفی تا هرجا که بالا رود عنوان جد را دارد و جمع آن اجداد است و شامل ذکور و اناث می شود. ( مادۀ 862 قانون مدنی) 

اجداد مرتبۀ اول 

(فقه-مدنی) پدر پدر و مادر پدر، و پدر مادر و مادر مادر را که چهار نفرند اجداد مرتبۀ اول نامند که هرگاه یکنفر از آنها موجود باشد اجداد مرتبۀ ثانی ارث نمی برند. اجداد مرتبۀ ثانی هشت نفرند زیرا برای هریک از اجداد مرتبۀ اول یک پدر و یک مادر می باشد و اجداد مرتبۀ ثالث شانزده نفرند و بر همین قیاس در هر مرتبۀ بعد دو برابر میشود. 

اجرت

(مدنی-فقه) الف- در عقد اجارۀ خدمات (مادۀ 514-ق-م) عوض اقتصادی خدمت را اجرت نامند. 

رک . رزق 

ب- مال الاجاره (در اجارۀ اشیاء – مادۀ 468 ق-م) را هم اجرت گویند در اینصورت این کلمه با لغت دیگر مرکب است مانند اجرۀ المثل)

اجرت المثل 

(مدنی-فقه) الف- اگر کسی از مال دیگری منتقع شود و عین مال باقی باشد و برای مدتی که منتفع شده بین طرفین مال الاجاره ای معین نشده باشد آنچه که بابت اجرت منافع استیفاء شده باشد باید بصاحب مال مزبور بدهد اجرت المثل نامیده میشود خواه استیفاء مزبور با اذن مالک باشد خواه بدون اذن او . در صورت اخیر، اجرتالمثل جنبۀ خسارت را هم دارد 

(رک . تجاوز). 

ب- گاهی بمعنی عوض المثل است (رک.عوض المثل) . 

اجرت المسمی

(مدنی-فقه) اجرت مذکور در عقد اجاره را اجرت المسمی گویند. 

اجنبی 

(فقه) الف – غیر مسلم را گویند در همین معنی در فقه لفظ “کافر” هم استعمال شده است. اجنبی بودن در فقه از نظر نداشتن عقیدۀ اسلام است ولی در حقوقهای جدید از نظر داشن تابعیت یک کشور است. 

ب- در فقه ثالث نسبت به طرفین عقد را نیز اجنبی گویند. 

ابن الملاعنه 

فرزندی که نسب او بموجب لعان نفی شده است . 

رک. لعان

اثاث البیت 

اشیاء منقولی که مخصوص استعمال منزل است و یا جزء تجملات خانه می باشد. 

آئین دادرسی تجاری 

رشته ای است از حقوق خصوصی داخلی که مربوط به رسیدگی به دعاوی ناشی از اعمال تجاری است. در همین معنی اصطلاح آئین دادرسی بازرگانی هم بکار می رود.

پذیره نویسی Souscription

الف- نوشتن و امضاء کردن در پای نوشته ای است برای تعهد انجام کاری که در آن نوشته شرح داده شده است. 

(فرهنگستان) 

ب- در حقوق تجارت در باب شرکتهای سهامی عبارت است از تعهد پرداخت قیمت یک یا چند سهم از سهام شرکت (مادۀ 38 قانون تجارت) 

اسناد در وجه حامل 

الف- نوشتن و امضاء کردن در پای نوشته ای است برای تعهد انجام کاری که در آن نوشته شرح داده شده است. 

(فرهنگستان) 

ب- در حقوق تجارت در باب شرکتهای سهامی عبارت است از تعهد پرداخت قیمت یک یا چند سهم از سهام شرکت (مادۀ 38 قانون تجارت) 

آبهای ساحلی 

(بین المللی عمومی) قسمتی از دریا که بفاصلۀ شش میل بحری از سواحل ایران از حد پست ترین جزر و موازی با آن در طول سواحل ممتد می باشد آب ساحلی ایران محسوب و در این منطقه قسمتهای واقعه در زیر کف دریا و سطح و بالای آن متعلق به مملکت ایران می باشد (مادۀ یک قانون تعیین حدود آبهای ساحلی و منطقۀ نظارت دولت در دریاها مصوب 24-4-1313) 

میزان آبهای ساحلی دول در همین حدود است و آبهای ساحلی قسمتی از کشور صاحب آبهای ساحلی محسوب است و مقررات آن کشور در آن مجری است. 

اتحاد گمرکی Union douaniére

(بین الملل عمومی) نوعی از اتحاد دول است که دول عضو با رفع خطوط و سر حدات گمرکی فیمابین از لحاظ تجارت خارجی سیاست واحدی را پیش گرفته و در حکم یک دولت میشوند و مرز گمرکی آنها با دول خارج اتحاد، مرز واحد است و حقوق گمرکی که توسط این اتحادیه از کشورهای دیگر گرفته میشود بر وفق قرار داد مزبور بین اعضاء اتحادیه تقسیم میشود. 

اتفاق دول 

Confédération dÉtats

(بین الملل عمومی) نوعی از اتحاد دول است که امروزه از بین رفته است و دول اعضاء این اتحاد، حاکمیت Souveraineté خود را از دست نمیدهند . وحدت دول عضو ، قائم بیک قدرت مرکزی است که آنرا Diéte یا Congrés نامند و قدرت این دستگاه مرکزی ناشی از دول عضو بوده و به نمایندگی از آنان اعمال میشود و اعضاء این دستگاه مرکزی از طرف دول عضو انتخاب میشوند. سوئیس و آلمان و امریکای متحد شمالی که امروزه بصورت دول متحده Etats fédéraux اداره می شوند قبلاً بصورت اتفاق دول (دول مجتمعه) اداره میشدند (رک . ترکیب دول) 

پروتکل Protocole

(بین الملل عمومی) صورت جلسات مجالس سیاسی که برای مذاکره و رسیدگی در امری منعقد شده باشد و در حدود اعتباری که اعضاء آن مجالس برای آن قائل شده اند معتبر بوده و از منابع تعهدات بین المللی است. 

اتحاد

در لغت بعمنی یگانگی است و در اصطلاحات ذیل بکار رفته است :  

پیمان Pacte 

قرارداد بین المللی را گویند.

(رک . عهد)

اتحاد دول Fédération dÉtats

(بین المللی عمومی) نوعی از اتحاد دول که بجهت تقویت جنبۀ تمرکز قوی بصورت دولت واحد متمایز از دول عضو درمی آید زیرا از نظر بین المللی کشور واحدی محسوب است و بعکس اتفاق دول (رک . دول)  دارای عناصر و ارکان حکومت و دولت واحد تمام عیار (از قبیل حکومت Government  و پارلمان و دادگاه فدرال) می باشد و سیاست خارجی منحصر تحت اختیار او است یعنی اعضاء اتحاد دارای دیپلماسی واحد می باشند مانند حکومت سوئیس و کشور امریکای متحد شمالی و غیره. اعضاء چنین اتحادی را دول متحده نامند چنانکه می گویند دول متحدۀ امریکای شمالی (رک . ترکیب دول) 

اجنبی 

(بین المللی خصوصی) کسیکه فاقد تابعیت کشور معینی است نسبت به دولت آن کشور و افراد آن ، اجنبی (یا بیگانه) محسوب می شود.

استوار نامه  

(بین المللی عمومی) حکمی است که از طرف رؤساء کشورها بکنسولها و مأموران سیاسی داده میشود تا اعتبار آنها را نزد رؤسای بیگانه استوار سازد و پیشتر اعتبار نامه گفته می شد. 

اشغال

(بین المللی عمومی) ورود قوای یک کشور در کشور دیگر بصورت هجوم و دفع سلطۀ کشور مورد تهاجم و استقرار سلطۀ خود در آن . 

حجر 

نداشتن صلاحیت در دارا شدن حق معین (یا حقوق) و نیز نداشتن صلاحیت برای اعمال حقی که شخص آنرا دارا شده است حجر نامیده میشود. اولی را «عدم اهلیت تمتع» و دومی را «عدم اهلیت استیفاء» گویند. این دو اصلاح مخصوص حقوق مدنی است.

حجر خاص 

(مدنی) در مورد پاره ای از محجورین اصل عدم حجر است در امور اومگر در خصوص مواردی که قانون معین می کند مانند حجر ورشکسته زیرا او نسبت باعمال قضائی که در زندگی برای خود یا به نیابت از غیر میکند علی الاصول محجور می باشد، برخلاف صغیر و سفیه. . 

 

قیومیت Tutelle

ادارۀ امور صغاری است که ولی قهری و وصی ندارند (یعنی ولی خاص ندارند – مادۀ 1218 قانون مدنی) . 

و نیز برای ادارۀ امور مجنون و غیر رشیدی که جنون و عدم رشد آنان متصل بصغر نباشد و یا اینکه در صورت اتصال بصغر، ولی خاص نداشته باشند نمایندۀ قانونی معین میشود که او را قیم نامند و عمل ولایتی او را در حق محجوران مذکور ، قیومیت نامیده اند. 

ماترک 

مالی که با فوت مالک آن و بحکم قانون به وراث تعلق گیرد و عنوانی غیر از عنوان ترکه قانون بآن ندهند بنابراین حقوق تقاعد که تحت این عنوان منتقل مبشود ترکه محسوب نیست و مشمول مالیات بر ارث نمیشود و آنچه که بموجب قرارداد بیمۀ عمر و به محض فوت به مالکیت ثالث در می آید عنوان ترکه را ندارد زیرا انتقال آن بموجب قرارداد است نهایت اینکه معلق بر فوت است و قرارداد بیمعه در انتقال آن دخالت عمده دارد در حالیکه انتقال ترکه صرفاً بحم قانون است و هیچ عقدی در آن دخالت ندارد . 

(رک . ترکه) 

مال الارث 

Biens successoraux 

(مدنی-فقه) قسمت مثبت از دارائی میت را گویند. 

(رک . ترکه) 

محجور incapable

(مدنی) کسیکه فاقد عقل (مجنون) و یا رشد (سفیه) و یاکبر (هیجده سال تمام) بوده باشد (مادۀ 212-213-ق-م) یا در صورت دارا بودن عقل و رشد و کبر ورشکسته (مادۀ 418 قانون تجارت)
 شود یا در صورتیکه تاجر ورشکسته نباشد معسر گردد (مادۀ 36 قانون اعسار 1313) . 

اسباب معروف حجر عبارت است از سفه – صغر-جنون-ورشکستگی در تجار-اعسار در غیر تجار . 

ابلاغ وزارتی 

(حقوق اداری) هدایت ادارات و مأموران وزارتخانه و مراقبت کارهای آنان در اختیار وزیر است و بلکه تکلیف او است اگر این اختیار یا تکلیف مربوط بمورد خاص باشد دستور وزیر را ابلاغ وزارتی و دستور وزارتی و حکم وزارتی نامند و اگر بطور کلی باشد یعنی ناظر بخصوص مورد نباشد آنرا بخشنامه وزارتی نامند.

پاداش 

(حقوق اداری) وجهی که در ازاء خدمتی یا ابراز لیاقتی داده شود. علی الاصول متناوب و مستمر نیست و پرداخت آن تابع آئین نامۀ مزایا نمی باشد تأثیری در حقوق تقاعد ندارد. 

رک . حق حضور-دستمزد-کمک هزینه-پاداش-فوق العاده-اضافه حقوق 

اجزاء

(حقوق اداری) اصطلاح قدیمی حقوق اداری است به معنی اعضاء و کارمندان یک ادارۀ دولتی یا بلدی است (مادۀ 33 قانون محاسبات عمومی مصوب 10-12-1312)

اداره عمومی 

(حقوق اداری) اداره ای که بامور عمومی رسیدگی کند. ذکر عمومی در دنبال اداره از قبیل ذکر کلمۀ مدفون بدنبال عبارت “گنج مدفون”راست 

(رک . امور عمومی) 

استخدام 

(حقوق اداری) کسی را بخدمت گماشتن و برای خدمتی خواستن است خواه در مؤسسات رسمی و دولتی باشد خواه در مؤسسات ملی . بجای این اصطلاح در قدیم «استعمال» را بکار می برند و مستخدم را عامل و خدمت او را عمل مینامیدند و اصطلاح اخیر آمیخته باحترام است. 

برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.

مشاوره آنلاین وکیل